X
تبلیغات
آموزش هنر خانه داری - آشپزی، خیاطی و ...
انرژی هسته ای، سلولهای بنیادین، شبیه سازی،نانو تکنولوژی،آموزش خیاطی
عشق هاي بنجلي را بيخيال!

اين كه ارتباط با جنس مخالف به چه انگيزه هايي انجام مي شود، صحبت هاي فراواني مطرح شده و مي شود از دلايل اجتماعي و سياسي گرفته تا اين كه مقصر خانواده ها- دوست، مراكز ديني و... است. شايد همه اين ها درست باشد. شايد عده اي بخاطر اعلام مخالفت هنجارشكني مي كنند. و شايد عده اي به دليل نا آشنايي با مباحث ديني يا سرخوردگي از بچه هاي مذهبي به هنجارشكني و از جمله ارتباط با جنس مخالف روي بياورند.
اما گذشته از همه اين حرف ها، بيش از همه و زودتر از همه كساني كه از اين گونه ارتباطات آسيب مي بينند خود دختر و پسري است كه درگير چنين رابطه اي شده اند. اصلا نمي خواهيم بگوييم هر كسي با يك نفر از جنس مخالف صحبت كرد پس الان درگير اين آسيب هاست ولي نكته اينجاست كه هر كسي خودش مرز ميان يك ارتباط سالم و ناسالم را به خوبي مي فهمد به شرطي كه نخواهد سر خودش كلاه بگذارد.

اما آسيب ها:
 
1. ممكن است در مدت كوتاهي به هر دليل عاطفي، رواني يا جنسي يا مالي اين ارتباط لذت بخش و خوشايند باشد ولي بر اساس آموزه هاي ديني، ظلمت گناه زندگي فرد را تباه مي كند.
2. بسياري از اين ارتباطات پس از جدايي باعث ضربه هاي روحي و شخصيتي مي شود.
3. اكثر و تقريباً همه پسرها هدف اولشان از ارتباط با يك دختر كنجكاوي لذت طلبي و مسائل جنسي است در حالي كه اكثر و تقريبا همه دخترها با انگيزه هاي عاطفي درگير چنين رابطه هايي مي شوند. معمولاً پسر پس از مدتي به دلايل مختلف از جمله تنوع طلبي يا هر عامل ديگر دختر را رها كرده و او را با هجومي از عذاب وجدان، احساس حقارت، احساس شكست و ناتواني و خداي ناخواسته آبروئي بر باد رفته رها مي كند.
4. شايد نكات بالا بيش تر متوجه دخترها باشد ولي اين نكته كه بسياري از طلاق ها در دوران عقد و درصد بالائي از طلاق هائي كه در دو سال اول، زندگي ها را متلاشي مي كند، به دليل لو رفتن اين گونه ارتباطات توسط يكي از زوجين در قبل از ازدواج بوده است.
5. ركن اساسي يك زندگي موفق اعتماد متقابل زوجين به يكديگر است. اما در زندگي هائي كه بر اساس يك رابطة خياباني شكل گرفته، همواره با يك دلهره هميشگي همراه است كه شايد همسر من با دختر يا پسر ديگري ارتباط داشته، شايد همچنان ارتباط دارد. شايد به خاطر ديگري مرا رها كند. شايد به من خيانت كند. اين شايدهاي واقعي و خيالي زندگي را سست مي كند.
6. يك مرد دوست دارد همسرش عفيف و پاكدامن باشد. همچنان كه زن هم اين گونه است. اما اگر به دليل اختلافات كوچك و طبيعي زندگي و حتي در يك عصبانيت زود گذر از خود بپرسد: دختري كه قبلاً از طريق خيابان، موبايل چت يا هر راه غير سالم ديگر آشنا شده و جرأت رفاقت با يك نامحرم را داشته شايد من اولين دوست او نبودم و بدتر اين كه گويد: شايد من آخرين آن هم نباشم. به نظر شما اين زندگي تا كجا ادامه پيدا مي كند؟
7. بارها ديده و شنيده ايد كه فلان پسر كه اصلاً آدم رو به راهي نبوده، «آدم حسابي شده»، «خوب شده»، «سر به راه شده» و تعابير تحسين آميز ديگري كه نشان مي دهد پسري كه اهل هر زشتي بوده اكنون پاك شده است. اما آيا ديده ايد يا شنيده ايد حتي به دروغ به دختري نسبتي ناروا داده شود و بعد آن دختر را بدون آن اتهام قضاوت كنند، يا بگويند فلان دختر سر به راه شده است. حتي پس از توبه و پاكي چنين كساني در نگاه هر چند اشتباه جامعه.... متهم، متهم است.
8.در روايات فراواني همسر شايسته و خوب از نعمت ها و روزي هاي خدا شمرده شده و باز در روايات ديگري تأكيد شده روزي هيچ كس با حرام افزوده نمي شود؛ جز اين كه كسي بخواهد از حرام كسب روزي (هر نوع روزي- مادي يا غير مادي) كند از رزق حلال او كاسته شده و گناه نيز انجام داده است. و در روايات ديگري از ائمه معصومين(ع) نقل شده كسي كه به خاطر خدا از حرام چشم بپوشد خداوند همان يا بهتر از آن را از راه حلال نصيبش خواهد كرد.
9. پس با خدا معامله كن و اگر مي داني كه اشتباه كرده اي همين امروز به اشتباهاتت پايان ده خدا دور نيست.
10. اين كه من فرق دارم، من مثل بقيه نيستم، يا او با بقيه فرق دارد او پسر يا دختر خوبي است، اما با بقيه فرق داريم، ما عاشق هم هستيم و صدها جمله شبيه به اين ها، جملات و كلماتي است كه در تمام آن دوستي ها و ارتباطاتي كه «شما با آن فرق داري» گفته شده و همه آن ها هم همين حرف هاي شما را مي زدند.
11. نكته آخر اين كه اگر چه ترتيب اين نكات رعايت نشد شايد برخي تذكرات مهم تر باشد ولي در پايان اين كه: دختر يا پسري كه قبلاً تجربه چنين روابطي را داشته اند هنگام ازدواج حتي با كسي غير از طرف رابطه اشان، همواره با يك بدبيني مفرط كه همه دخترها چنين اند يا همه پسرها چنان اند، تصميم گيري براي ازدواج را مشكل مي كند.


برچسب‌ها: عشق هاي بنجلي را بيخيال
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:42  توسط یعقوب | 
راحت بگو سلام...
آداب معاشرت
 

معرفي و آشنايي بهتر
 
کسي که کوچکتر است بايد به بزرگتر معرفي شود يا خودش، خود را معرفي کند، مثلاً هنگامي که يک مادر و دختر وارد محلي مي شوند، يا مادر مي گويد: « اين دختر من است.» يا خود دختر پس از سلام، خود را معرفي مي کند. سپس مادر به دخترش توضيح مي دهد که خانمي که به او سلام داديم، کيست. شايد براي اين چند جمله اضافه به شناخت کودک کمک کند. «اين خانم مادر...» « يا شغل اين خانم...» به اين ترتيب، کودک مي تواند او را بهتر به خاطر بسپارد، به اسامي توجه کند و تکه اي از پازل به هم ريخته ارتباط را در ذهنش منظم کند. در اين صورت، کودک در دنياي بزرگسالان با اطمينان بيشتري حرکت مي کند.
وقتي کودک يا نوجواني مسيري را تنها طي مي کند و مثلاً يکي از هم مدرسه اي هايش را مي بيند، مي تواند خودش را با اسم و فاميل به او معرفي کند و در صورتي که لازم بود، توضيحي اضافه بدهد: «من همکلاسي امير هستم.» يا «ما با هم توي يک تيم فوتبال بازي مي کنيم.»
کودکان هم مي توانند کودکان ديگر را معرفي کنند؛ مثلاً وقتي کودک شما دوستي را با خود به خانه مي آورد، مانعي ندارد اگر خودش او را معرفي کند.

تو او را نمي شناسي!
 
بچه ها آرام و زير لب صحبت مي کنند. يا اصلاً حرفي نمي زنند. دست کم هنگام سلام دادن که اين عادت در آنها بسيار شايع است و به نظر مخاطب رفتاري بي ادبانه مي آيد. فرد مخاطب بايد بداند با چه کسي سروکار دارد؛ به خاطر همين هر کودکي بايد بياموزد که در برخورد اول، نام خود را واضح و با صداي بلند و مؤدبانه بيان کند. بزرگسالي هم که مخاطب اوست، بايد به همين ترتيب نام خود را بگويد و حتي اگر بگويد که دوست دارد کودک به چه نامي او را صدا بزند، بهتر است. براي کودکان پيش دبستاني دانستن نام کوچک افراد کفايت مي کند؛ مگر اين که عملاً بخواهيم فردي را با نام خانوادگي اش صدا بزنند. فراموش نکنيد که اگر کودکتان نام دوستي را از شما پرسيد، هرگز با بي توجهي به او پاسخ ندهيد، « تو که او را نمي شناسي!» يا « دانستن اسم او، چه فايده اي براي تو دارد.»

راحت بگو، سلام...
 
کاش مي شد همه بچه ها قبل از ورود به دبستان سلام دادن را بياموزند. بعضي از بچه ها حتي در دوران دبستان هم وقتي وارد محلي مي شوند، سرشان را پايين مي اندازند و بي آنکه به ديگران نگاه کنند، بي توجه به اطرافيان در گوشه اي مي نشينند و به کسي سلام نمي دهند. بعضي ها از روي خجالت و بعضي ها از روي ناداني اين کار را انجام مي دهند، زيرا پدر و مادر يا بزرگ تري ضرورت اين کار را به آنها تذکر نداده است؛ در حالي که يک سلام ساده و يک روي خوش، موقعيت و شرايط خوبي هم براي بزرگسال و هم براي کودک ايجاد مي کند و مي تواند زمينه اي براي ارتباط مثبت بعدي باشد. به فرزند خود يادآوري کنيد هميشه کسي که وارد محلي مي شود يا به گروهي مي پيوندد، بايد سلام بدهد. خودتان نيز فراموش نکنيد که وقتي جواب سلام کودک را به گرمي مي دهيد، انگيزه او را براي سلام دادن تقويت مي کنيد.

سلام دادن در خانواده
 
اين روزها که بيشتر خانواده ها درگير مسائل اقتصادي و پرتنش هستند، کمتر در خانه ها صداي سلام به گوش مي رسد. حتي در بين اعضاي خانواده، گفتن سلام به تدريج اهميت خود را از دست داده و مي دهد؛ ولي اين وظيفه ما به عنوان پدر يا مادر است که جاي آن را تحکيم کنيم. شنيدن سلام صبحگاهي از دهان تک تک اعضاي خانواده، شروع خوبي براي فعاليت روزانه است و سبب هماهنگي و نزديکي مي شود، وقتي گفتن سلام به عنوان يک امر لازم و ضروري در خانه باب مي شود، احساس شادي و شکرگزاري از با هم بودن را ايجاد مي کند. اين نکته حتي در مورد زن و شوهرهاي بي فرزند نيز صدق مي کند. ممکن است بسياري از کدورت ها با اداي اين کلمه جادويي از بين برود و جاي خود را به صلح و آرامش بدهد. در مورد نوجوانان، سلام دادن نشان مي دهد که چه کسي، کجا بوده، اکنون چه حالي دارد و روز را با چه روحيه اي سپري خواهد کرد. پدر و مادر مي تواند با يک سلام ساده تا حدودي وضعيت کنوني فرزند خود را محک بزند و اگر از فرزند خود شناخت کافي داشته باشند، معمولاً اشتباه نمي کند. پس بهتر است که از همان سال هاي اول کودکي، گفتن سلام را در خانه مرسوم کنيد؛ به طوري که نگفتن آن در ذهن افراد خانواده سؤال برانگيز باشد.
منبع: نشريه زن روز، شماره 2191.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:41  توسط یعقوب | 
دوست خوب دوستي است که...

در جهان امروز وجود برخي از وسائل ارتباطي به جاي آن که بر روابط سالم بيافزايد موجب شده است تا زمينه افزايش گوشه نشيني و تنهايي فراهم تر از گذشته شود. با آن که خانه ها آپارتماني شده ولي ارتباط به شدت کاهش يافته است. با آن که تلفن و تلويزيون و اينترنت به عنوان ابزارهاي آسان و ارزان افزايش يافته است اما سطح ارتباط به شدت تنزل پيدا کرده است. ريشه اين امر را مي بايست در اين مسأله جست که بسياري از مردم گمان مي کنند که ارتباط تلفني يا مکالمه در فضاي مجازي مي تواند پاسخ گوي نياز احساسي و عاطفي فرد باشد و اين در حالي است که بررسي ها نشان مي دهد که انسان پيش از هر چيزي به ارتباط نزديک و حضور در کنار هم نياز دارد و هر وسيله ارتباطي ديگر، به جاي آن که به اين پاسخ نياز طبيعي انسان کمک کند، عامل بازدارنده شده و اجازه نمي دهد که به شکل مطلوب و مناسبي به احساسات و عواطف پاسخ داده شود. هيچ وقت دوستان مجازي و گفتارهاي تلفني نمي تواند به بخش مهم احساسات و عواطف ما پاسخ دهد. اصولاً افراد در مشکلات، شادي ها، سختي ها و آسايش هاست که دوست دارند در کنار هم باشند. در اين زمان هاست که ديدن چهره و قرار دادن دست در دست مي تواند آرامش بخش باشد يا شادي را منتقل کند و خود را در غم و شادي ديگري شريک بداند.
انسان به دوستان سالم و جديدي در هر مقطع سني نياز دارد. برخي از دوستان براي مدتي بخشي از نيازهاي بشري را پاسخ مي دهند و انسان در هر موقعيت و مکاني نيازمند دوستاني است که وي را درک کنند. از اين روست که مي توان هم دوست قديم را حفظ کرد و هم دوستان جديدي يافت تا به بخش هاي جديد زندگي بشر پاسخ مناسب و مطلوب دهند.
حضور دوستان جديد نمي بايست به گونه اي باشد که دوستان قديم رها و فراموش شوند. لازم است که انسان همواره در شمار دوستان و در حفظ و نگه داري و ارتباط با آنان حد اعتدال و ميانه را مراعات نمايد. افراط و تفريط در هر زمينه و کاري مي تواند زيانبار باشد.
بنابراين لازم است هم در بيان محبت، هم در مقدار و سطح ارتباطات و هم در شمار دوستان اعتدال رعايت شود. توازن عاطفي و احساسات مي تواند براي حفظ دوستان و ايجاد دوستي هاي جديد بسيار کمک کند.
براي جلب رضايت دوستان و حفظ آنان مي بايست اين معنا را در نظر داشت که دوستي سرمايه جاودانه هر انساني است. اگر به هر دليلي از نظر مقام، شخصيت اجتماعي، سرمايه و ثروت تغييرات شگرف و مهمي در زندگي شخص پديد آيد، نبايد از فروتني و تواضع نسبت به دوستان کاست. دوستان کساني هستند که عواطف را به درستي مي شناسند و پاسخ هاي درست و مناسب مي دهند. لازم است که با دوست در همه حال دوست بود و اجازه داد تا به دور از هر گونه تغييرات ظاهري از ثروت و مقام، نيازهاي عاطفي را پاسخ دهد.
البته از نظر اسلام و قرآن تواضع و فروتني نسبت به همه بشر امري مثبت، سازنده و فضيلت انساني است؛ چنان که هرگونه تکبر دروني و استکبار بيروني مي تواند به عنوان يک هنجار و رذيلت اخلاقي آدمي را از بسياري از خوبي ها و زيبايي ها دور کند و به چاه پشيماني و اندوه افکند و آتش درون را زنده کرده و قلب را در دوزخ کبر و غرور بسوزاند. بي گمان دوستي همانند اشياي زير خاکي است که هر چه کهن تر و قديمي تر باشد، ارزشمندتر است؛ زيرا دوستي قديمي، شرايط اخلاقي. رازها و احساسات پاک و بي غل و غش بي شماري را در پشت سر خود دارد و مي بايست به عنوان گوهرهاي گران بها از آن محافظت کرد. در حقيقت سرمايه هر شخصي همين دوستان قديمي هستند که در طول زندگي در شادي ها و غم ها با او شريک بودند و به نيازهاي وي پاسخ هاي مناسب داده و تاکنون همراه و همدم وي بوده اند. انسان مي بايست اين دوستان را همانند نهر آب هاي سالم و پاکي بداند که نيازمند لايروبي هستند تا آب هاي پاک هم چنان گذشته در آن روان شود و هر دو را از فوايدش بهره مند سازد.
منبع: نشريه زن روز، شماره 2191.


برچسب‌ها: دوست خوب دوستي است که
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:40  توسط یعقوب | 
دوست خوب دوستي است که...

در جهان امروز وجود برخي از وسائل ارتباطي به جاي آن که بر روابط سالم بيافزايد موجب شده است تا زمينه افزايش گوشه نشيني و تنهايي فراهم تر از گذشته شود. با آن که خانه ها آپارتماني شده ولي ارتباط به شدت کاهش يافته است. با آن که تلفن و تلويزيون و اينترنت به عنوان ابزارهاي آسان و ارزان افزايش يافته است اما سطح ارتباط به شدت تنزل پيدا کرده است. ريشه اين امر را مي بايست در اين مسأله جست که بسياري از مردم گمان مي کنند که ارتباط تلفني يا مکالمه در فضاي مجازي مي تواند پاسخ گوي نياز احساسي و عاطفي فرد باشد و اين در حالي است که بررسي ها نشان مي دهد که انسان پيش از هر چيزي به ارتباط نزديک و حضور در کنار هم نياز دارد و هر وسيله ارتباطي ديگر، به جاي آن که به اين پاسخ نياز طبيعي انسان کمک کند، عامل بازدارنده شده و اجازه نمي دهد که به شکل مطلوب و مناسبي به احساسات و عواطف پاسخ داده شود. هيچ وقت دوستان مجازي و گفتارهاي تلفني نمي تواند به بخش مهم احساسات و عواطف ما پاسخ دهد. اصولاً افراد در مشکلات، شادي ها، سختي ها و آسايش هاست که دوست دارند در کنار هم باشند. در اين زمان هاست که ديدن چهره و قرار دادن دست در دست مي تواند آرامش بخش باشد يا شادي را منتقل کند و خود را در غم و شادي ديگري شريک بداند.
انسان به دوستان سالم و جديدي در هر مقطع سني نياز دارد. برخي از دوستان براي مدتي بخشي از نيازهاي بشري را پاسخ مي دهند و انسان در هر موقعيت و مکاني نيازمند دوستاني است که وي را درک کنند. از اين روست که مي توان هم دوست قديم را حفظ کرد و هم دوستان جديدي يافت تا به بخش هاي جديد زندگي بشر پاسخ مناسب و مطلوب دهند.
حضور دوستان جديد نمي بايست به گونه اي باشد که دوستان قديم رها و فراموش شوند. لازم است که انسان همواره در شمار دوستان و در حفظ و نگه داري و ارتباط با آنان حد اعتدال و ميانه را مراعات نمايد. افراط و تفريط در هر زمينه و کاري مي تواند زيانبار باشد.
بنابراين لازم است هم در بيان محبت، هم در مقدار و سطح ارتباطات و هم در شمار دوستان اعتدال رعايت شود. توازن عاطفي و احساسات مي تواند براي حفظ دوستان و ايجاد دوستي هاي جديد بسيار کمک کند.
براي جلب رضايت دوستان و حفظ آنان مي بايست اين معنا را در نظر داشت که دوستي سرمايه جاودانه هر انساني است. اگر به هر دليلي از نظر مقام، شخصيت اجتماعي، سرمايه و ثروت تغييرات شگرف و مهمي در زندگي شخص پديد آيد، نبايد از فروتني و تواضع نسبت به دوستان کاست. دوستان کساني هستند که عواطف را به درستي مي شناسند و پاسخ هاي درست و مناسب مي دهند. لازم است که با دوست در همه حال دوست بود و اجازه داد تا به دور از هر گونه تغييرات ظاهري از ثروت و مقام، نيازهاي عاطفي را پاسخ دهد.
البته از نظر اسلام و قرآن تواضع و فروتني نسبت به همه بشر امري مثبت، سازنده و فضيلت انساني است؛ چنان که هرگونه تکبر دروني و استکبار بيروني مي تواند به عنوان يک هنجار و رذيلت اخلاقي آدمي را از بسياري از خوبي ها و زيبايي ها دور کند و به چاه پشيماني و اندوه افکند و آتش درون را زنده کرده و قلب را در دوزخ کبر و غرور بسوزاند. بي گمان دوستي همانند اشياي زير خاکي است که هر چه کهن تر و قديمي تر باشد، ارزشمندتر است؛ زيرا دوستي قديمي، شرايط اخلاقي. رازها و احساسات پاک و بي غل و غش بي شماري را در پشت سر خود دارد و مي بايست به عنوان گوهرهاي گران بها از آن محافظت کرد. در حقيقت سرمايه هر شخصي همين دوستان قديمي هستند که در طول زندگي در شادي ها و غم ها با او شريک بودند و به نيازهاي وي پاسخ هاي مناسب داده و تاکنون همراه و همدم وي بوده اند. انسان مي بايست اين دوستان را همانند نهر آب هاي سالم و پاکي بداند که نيازمند لايروبي هستند تا آب هاي پاک هم چنان گذشته در آن روان شود و هر دو را از فوايدش بهره مند سازد.
منبع: نشريه زن روز، شماره 2191.

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:39  توسط یعقوب | 
احكام كساني كه عشق گرفته اند!؟

نقل مي كنند فردي كه سرما خورده بود به شدت هوس خوردن ماست كرد و در نتيجه بين اين هوس و تصور ضرر داشتن ماست براي بيماري اش دچار تناقض شد و از تصميم گرفتن باز ماند. هر چه با خود فكر كرد، ديد نمي تواند از ميل به خوردن ماست بگذرد. از طرفي هم اگر اين غذا برايش ضرر داشته باشد، شرعاً خوردن آن جايز نيست. خلاصه براي رفع اين مشكل كلاه خود را قاضي كرد و به اين نتيجه رسيد كه براي خوردن ماست استخاره كند تا اگر خوب آمد اجازه كتبي خداي عالم، مشكل را حل كرده باشد. اما از قضا استخاره بد آمد. اما هوس ماست چيزي نبود كه بتواند از آن بگذرد. به همين خاطر دوباره استخاره كرد كه ماست را با نان بخورد، اما باز هم بد آمد... اين داستان استخاره ده ها بار ديگر در خصوص ماست و خيار، ماست و پلو، سر كشيدن ماست از طغار، خوردن آن با ني و... هم ادامه يافت تا در نهايت تنها موردي كه خوب آمد؛ آن بود كه نان را در ماست تليت كند و بعد با قاشق، نان ماست آلود را به هوا بيندازد و بخورد؟
داستان اين بنده خدا شبيه حكايت برخي از جوانان است كه هر چند در خصوص مسأله روابط دختر و پسر ده ها بار در سايت ها و وبلاگ ها و كتاب ها و استفتائات مراجع، حكم آن را خوانده اند و يا از روحانيون مختلف حكم آن را شنيده اند و تكليف را مي دانند، اما باز با ديدن يك روحاني براي چند صدمين بار مي پرسند؛ حاج آقا حكم دوستي با جنس مخالف چيست؟ و تنها قصد و غرض شان هم آن است كه در ميان اين سؤال و جواب ها بتوانند جواز نصف و نيمه اي بيرون بكشند و ماست خود را سر بكشند. در هر حال، هر چند در شماره هاي گذشته به طور مفصل به مسأله روابط پسر و دختر پرداخته ايم، اما در اين شماره به برخي از مسائل جزئي در اين باره اشاره مي كنيم، شايد براي برخي افراد فرجي حاصل شود.

ارتباط - آشنايي - دوستي
 

از نظر اسلام، روابط زن و مرد نامحرم با محدوديت هاي بسياري تعريف شده و ارتباطات عاطفي در حد دوستي هاي نزديك جايز نيست. اما اين به معني قطع هر نوع ارتباط با ديوار كشيدن بين پياده رو و زنانه و مردانه كردن آن نيست!
براي توضيح اين مطلب بايد گفت چنان كه مي دانيد روابط اجتماعي انسان ها شكل هاي متفاوتي دارد و براي هر نوع از اين روابط تعريف معيني ارائه مي شود. مثلاً در يك اداره زن و مرد همكار يقيناً با هم ارتباط كاري دارند و در عين حال نوعي آشنايي هم بين آن ها وجود دارد. همين گونه است در روابط خانوادگي و آشنايي هاي فاميلي كه پسرها و دخترهاي فاميل يا زنان و مردان يك خانواده يقيناً داراي روابط خانوادگي و آشنايي مختصري از هم هستند. و يا در يك محيط آموزشي مانند يك كلاس در دانشگاه اكثريت پسرها و دخترها همديگر را تا حدودي مي شناسند و چه بسا روابط عادي درسي يا عرفي مانند سلام و عليك و يا مشاركت در فعاليت هاي جمعي درسي و پژوهشي با هم داشته باشند. اما آيا همه اين ها به معناي دوستي است؟
نكته دقيق مسأله همين جاست كه فقها و مراجع تقليد بخاطر مفاسد و خطرات جدي كه در بستر دوستي بين دو نامحرم پديد مي آيد اين كار را جايز نمي دانند. اما اين امر به معني بر هم زدن هر نوع رابطه عرفي و عادي و كاري يا پرهيز از هر نوع آشنايي و ارتباط معقول نيست.
پس حرمت دوستي دو جنس مخالف نه ملازم با انزواي اجتماعي و دگم انديشي (پا فشاري روي تعصبات) و طالبانيسم است و نه مانع از شكل گيري شناخت و آشنايي كه مقدمه ازدواج محسوب مي گردد و اين تهمت ها به هيچ وجه به تفكر اسلامي و نظرات خاص مراجع تقليد ارتباطي ندارد.
ناگفته نماند كه آنچه در خصوص مجاز بودن ارتباطات درسي و كاري و آشنايي هاي عرفي بيان شد، مشروط به برخورداري از دو شرط مهم عدم تحريك جنسي و دور بودن اين رابطه از مفاسد احتمالي آينده است.

دوستي چيست؟
 

براي بسياري از افراد اين سؤال جدي وجود دارد كه واقعاً حقيقت دوستي و به چه نوع رفتارها و ارتباط هايي دوستي مي گويند؟
در پاسخ به اين سؤال بايد گفت تعريف اين مسأله تا حد زيادي عرفي است و نمي توان قانوني جامع و تعريفي دقيق در مورد آن ارائه كرد. اما به شكل مختصر مي توان گفت؛ دوستي نوعي رابطه متقابل است كه از نوعي علاقه و ميل شخصي بين دو طرف نشأت مي گيرد و لوازم طبيعي خود مانند ارتباط مستمر فيزيكي و اجتماعي يا فكري و روحي را به دنبال دارد. در واقع دوستي بين يك زن و مرد مفهومي عميق تر از آشنايي و شناخت عادي اجتماعي دارد. بلكه نوعي رابطه و علاقه شخصي و ويژه است كه البته داراي درجات و مراتب مختلفي است و ابزار اين علاقه و صميميت و روابطي چون پيگيري احوال و افكار و تمايلات و نظرات فرد مقابل را به دنبال داشته، با لوازمي چون هديه دادن و همراهي كردن در رفت و آمدها و تفريح ها و يا قرار داشتن مستمر ارتباط از راه هاي گوناگون همراه است.
البته ممكن است در همه دوستي ها همه اين علائم و ويژگي ها وجود نداشته باشد، اما لااقل برخي از اين امور در اكثر دوستي ها به چشم مي خورد. مهم آن است كه مجموعه روابط دو طرف از حد يك ارتباط و آشنايي ساده اجتماعي و عرفي خارج شده و نوعي صميميت شخصي و فردي در اين رابطه شكل بگيرد. اينجاست كه چنين رابطه اي بين دو نامحرم ماهيتي غير شرعي پيدا مي كند و بايد به شدت از آن پرهيز نموده از عواقب سخت و خطرناك آن ترسيد.

آخه چرا؟
 

هر چند اين سؤال فقهي نيست و در چارچوب احكام شرعي تعريف نمي شود، اما براي بسياري از جوانان اين سؤال مطرح است كه چرا دين اسلام تا اين حد در خصوص اين روابط سخت گيري كرده و اين ميل خدادادي در درون انسان بايد سركوب شود. به خاطر اهميت اين سؤال و ارتباط آن با حكم شرعي مسأله شاه كليد رمز گشايي اين مسأله مهم را به اختصار بيان مي كنيم!
دليل اين سخت گيري يك چيز است و آن هم «عشق»... دل تان غنج نرود و ذوق نكنيد (!) زيرا اين عشق با آن عشقي كه دهان جوانان را آب مي اندازد صنّار سي شاهي توفير دارد!
چون حقيقت عشق همان اوج محبت و علاقه قلبي است كه مصداق حقيقي آن در رابطه با خداوند و شكل مجازي آن در بالاترين درجات بين دو جنس مخالف شكل مي گيرد و شكل قابل قبول آن بلكه فلسفه وجودي آن در انسان تنها در قالب زندگي مشترك و تشكيل خانواده تعريف شده است كه عامل اصلي پايداري نظام خانواده و تحمل سختي ها ومشكلات احتمالي پيش رو است و وقتي چنين عشقي در بستر خانواده شكل مي گيرد، به خاطر تنوع روابط و منطقي و همه جانبه بودن ارتباطات و درك كامل طرفين از يكديگر شكلي واقع بينانه، معقول و هدفمند پيدا مي كند.
اما وقتي در خارج از حوزه زندگي مشترك چنين علاقه شديدي ايجاد شود، تبديل به نتايجي مي شود كه غالباً در صفحه حوادث روزنامه ها يا در آمارهاي دفاتر ثبت طلاق و يا زندان ها و دادگاه ها و... مي خوانيد و مي بينيد.

چند وقته عشق گرفتيد؟
 

در واقع از نظر روان پزشكان- با عرض معذرت از همه عشاق مشهور و غير مشهور عالم- چيزي كه تحت عنوان عشق بين دخترها و پسرها شكل مي گيرد، نوعي بيماري رواني محسوب مي شود كه مانع جدي در برابر زندگي عادي و رفتارهاي طبيعي و تصميم گيري هاي معقول در زندگي آن ها مي شود و در عين شيريني و جذابيت براي خود فرد، او را به سمت نابودي مي كشاند. در واقع از افرادي كه گرفتار چنين عارضه اي شدند بايد پرسيد «چرا خود را در معرض چنين بيماري قراردادي؟» همانطور كه از يك معتاد به مواد مخدر كه لذت كشيدن مواد را به همه تبعات منفي آن ترجيح مي دهد، همين سؤال را مي پرسيم. چون در اين وضعيت بسيار ديده مي شود كه جوان عاشق، عليرغم فهم و درك عقل خود و توصيه همه خيرخواهان و دوستان و بستگان دست به تصميماتي مي زند كه پس از مدت كوتاهي حتي از ياد آوري آن تصميمات و رفتارها خيس عرق يا افروخته از خشم و نفرت از خود مي شود و اگر كارش به خودكشي يا افسردگي حاد نكشد، تا آخر عمر از اين رفتارهاي خود پشيمان و متأسف خواهد بود. به همين خاطر اسلام خواسته زمينه شكل گيري اين علاقه بيماري گونه كه در نتيجه ارتباط نزديك و توجه به ويژگي هاي جسمي و روحي جنس مخالف است را تا حد امكان از بين ببرد تا علاقه طبيعي و معقول و عشق واقعي به جنس مخالف درگير و دار ازدواج و زندگي مشترك و در بستر صحيح خود شكل بگيرد نه در بستري غلط كه معمولاً نتيجه اي جز تباهي زندگي انسان ها به دنبال ندارد.
حيف كه از بحث احكام خودمان خيلي دور مي شويم و الا برخي آمارها و نكات دقيق در خصوص نتايج و پايان كار اين نوع عشق ها ارائه مي داديم تا روشن شود كه بيش از 80 درصد اين عشق ها به ازدواج منتهي نمي شود و اگر هم بشود در بيش از 80 درصد موارد به طلاق مي انجامد.

Sms و Email عشقولانه تعطيل
 

اما به غير از دوستي ها و ارتباطات دوستانه معمول، بسياري از افراد هستند كه دوستي هاي اينترنتي دارند و از طريق ايمل و چت كردن با فردي از جنس مخالف آشنا شده و ارتباط برقرار مي كنند و يا نوعي رابطه متقابل با آن ها دارند. آيا اين نوع روابط اس ام اس هم مصداق دوستي حرام به حساب مي آيد؟
در پاسخ به اين سؤال بايد گفت متأسفانه در فضاي اينترنت يا ابزارهاي گوناگون ارتباطي از آن جا كه ارتباط مستقيم نبوده و افراد چندان احساس خطر نمي كنند، اين ارتباطات خيلي زود نزديك و صميمي شده و به عرصه گفتگوهاي ناشايست ميل پيدا مي كند و يا حريم هاي شرعي با ابزارهايي نظير وب كم (Webcam) زير پا گذاشته مي شود كه يقيناً چنين ارتباطاتي حرام و غير شرعي است.
اما اگر اين ارتباط در حد نوعي آشنايي گذرا و با اهداف معقول باشد و رعايت حريم هاي شرعي و عرفي در آن بشود، علي القاعده مشكلي ندارد. مگر آن كه خود مصداق نوعي دوستي شود. يعني چت ها و smsها به نوعي عاشقانه و دوستانه شوند يا ارتباط طرفين كاملاً مستمر و نزديك و مداوم شود كه طبق تصريح برخي از مراجع اين نوع رفتارها هم به خاطر مفاسد و خطرات احتمالي آن جايز نيست و مصداق دوستي غير شرعي با جنس مخالف محسوب مي شود.
در نتيجه اگر همكلاسي دانشگاه هنوز هيچي نشده پسر خاله شده و هر روز smsهاي عشقولانه مي دهد كه «همه گلبول هاي سفيد خونم فداي همه باكتري هاي وجودت»!
شما توجهي نكنيد و پاسخ ندهيد و از رنجش او هم نترسيد كه اين پاسخ هاي 12-10 تومني مي تواند به قيمت ورود به عرصه خطرناك گناه و انحراف تمام شود!

عشق مان پاك است؟!
 

متأسفانه در اين عصر ارتباطات و انتقال وسيع اطلاعات، هنوز باورهاي نادرست و تصورات غلطي در جامعه رواج دارد كه زمينه ساز آلوده كردن توده مردم بخصوص جوانان به انواع آلودگي ها و گناهان خطرناك مي شود.
يكي از اين تصورات و برداشت هاي نادرست كه جاهلانه يا معترضانه ترويج مي شود آن است كه اگر پسر و دختري با هم دوست شوند و حتي كارشان به برخي روابط نامشروع هم بكشد، اگر بعدها با هم ازدواج كنند همه گناهان شان بخشيده مي شود!
به قول مداح هاي قديمي «قلم عفو بر جرائم اعمال شان كشيده مي شود!»
در حالي كه اين تصور بچه گانه از اساس غلط است. پسر و دختر تا قبل از اجراء صحيح صيغه عقد شرعي نامحرم هستند و همه احكام روابط زن و مرد نامحرم بين شان برقرار است و هر گونه تخطي از اين مقررات، حرام و گناه است و چه بعدها ازدواج كنند و چه نكنند، تنها راه بخشش اين گناهان توبه و استغفار واقعي به درگاه خداوند است و البته بسيار خوب است كساني در روابط پيش از ازدواج گرفتار گناه مي شوند، با هم ازدواج كنند. چون به تصريح قرآن انسان هاي آلوده لايق ازدواج با افراد پاك نيستند و كبوتر با كبوتر زاغ با زاغ!؟
اما در هر حال علاوه بر شرمندگي و شرمساري از اين آلودگي شان بايد خالصانه در درگاه خداوند اظهار پشيماني كنند تا خدا گناهان آنها را ببخشد.
در نتيجه چيزي تحت عنوان عشق پاك و روابط به قصد ازدواج و زن و شوهري كه عقدشان در آسمان خوانده شده و يا دوستي هاي نامشروع براي سالم ماندن از گناهان بزرگ همه و همه توهماتي نادرست و براي فريب دادن خود است كه بايد متوجه اين ترفندهاي شيطان بود.
منبع: نشريه ديدار آشنا- ش


برچسب‌ها: احكام كساني كه عشق گرفته اند
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:37  توسط یعقوب | 

من فقط جو گير شدم!

اشاره:
 

اگر كارشناسان و روان شناسان و جامعه شناسان و.... اين قدر گلويشان را پاره مي كنند كه دوستي هاي دختر و پسر اصلا معقول نيست، حتما يك چيزي سرشان مي شود. وگرنه مي گفتند خيلي هم خوب است و خودشان هم يكي دوتايي دست و پا مي كردند!
يكي از آن دلايلي كه باعث مي شود اين روابط را نهي كنند، همان چيزي ست كه در اصطلاح عام به آن مي گوئيم «تيغ زدن!»
البته لازم است تأكيد كنيم كه هدف از اين متن، به هيچ عنوان تأييد اين روابط نيست و صرفا قصد داريم مضرات اين روابط را از جنبه مالي بررسي كنيم.

(1)
 

جريان اين تيغ زني از چه قرار است؟!
تيغ زدن هاي روابط دختر و پسرها براي خودش عالمي دارد!
ساده ترين آن هم كادويي ست كه به مناسبت تولد همديگر بايد پياده شوند.
اين طور جا افتاده كه چون آقايان دست شان توي جيب خودشان مي رود، بايد كادوهاي سنگين تر نسبت به كادوي دوست دخترشان تهيه كنند.
كادوي ولنتاين، كادوي تولد، كادوي سالروز آشنايي (!)، كادوي روز زن (!) و....
باز هم بايد تاكيد كرد كه اصلا قصد آموزش اين مسائل را نداريم. اما در هر مرتبه از اين كادو دادن ها اگر آقاي عاشق پيشه از آن صرفه جوهاي تمام عيار باشد و مثلا دم به تله ندهد، لااقل بايد پنجاه هزار تومان سبك شود.
اين رقم براي كساني كه جزء بالا شهر نشين ها هستند و يا اداي آن ها را در مي آورند بسيار متفاوت است و ميليوني خواهد بود.

(2)
 

بعضي آقايان هستند كه متأسفانه خيلي زودتر از موعد هوس دارند با همسرشان به رستوران بروند.
خب؛ اين هوس كه در هيجده نوزده سالگي عود كرده، در هيبت يافتن دوست دختر ظهور مي كند و جلسات صرف شام و ناهار در رستوران هاي مجلل و يا صرف عصرانه در كافي شاپ هاي آنچناني بروز مي كند.
يك حساب سر انگشتي اين نتيجه را مي دهد كه يك پرس چلوكباب ساده در يك رستوران معمولي چهار پنج هزار تومان روي دست تان مي گذارد. چه برسد به صرف استك هشت پا (!) و خرچنگ سفيد (استيك هشت پا به تازگي در برخي رستوران هاي اعياني، به صورت غير مجاز و با قيمت بالاي هر پرس چهل الي هشتاد هزار تومان ارائه مي شود كه حرام گوشت نيز مي باشد.)

(3)
 

مطمئن باشيد روزي خواهد رسيد كه دوست دختر هر آقا پسري، با چشم هايي كه نقش گريه را بازي مي كند، پيش دوست پسرش خواهد آمد و از مشكلي بزرگ و لاينحل خواهد گفت كه فقط به دستان يك ابر مرد حل خواهد شد.
اينجاست كه ابر مرد قصه، رگ گردنش باد مي كند و به هر در و ديواري مي زند تا پانصد ششصد هزار تومان مورد نياز دوست دخترش را جور كند و او را براي هميشه مجذوب محبت و گذشت خود كند!
غافل از اين كه بسياري از خانم هاي اين كاره، متاسفانه از اين طريق جيب هايشان را پر مي كنند و به ريش طرف مي خندند. (البته برعكس اين حالت هم ممكن است. اما اين اتفاق بيشتر براي آقايان برنامه ريزي مي شود!)

(4)
 

اين يكي خيلي ساده ست؛ هزينه تلفن همراه! اين روزها با زياد شدن سيمكارت هاي اعتباري و كارت شارژهاي آن ها، تيغ زدن كارت شارژ از دوست پسر بسيار شايع شده و هر بار هزاري و دو هزاري و پنج هزاري هاي بي زبان هستند كه حيف و ميل مي شوند براي خريد كارت شارژ.
شخص گيرنده شارژهاي مفتي هم چون زحمتي براي تهيه مبلغ كارت نكشيده، طبيعتا دل نمي سوزاند و هر روز يك كارت شارژ (بسته به قدرت فك و چانه و تايپ پيامك؛ از انواع مختلف كارت شارژ) مصرف خواهد كرد.

(5)
 

اين يكي اصلا گفتن ندارد. اما چاره نيست كه گفتنش لازم است.
به جز خريدهاي مخصوص روز تولد و ولنتاين و عيد نوروز و... يك سري خريدهاي ديگر هم هستند كه هيچ دليل و منطقي براي خريدشان وجود ندارد؛ جز اين كه: [اين لباس را دوس دارم!] يا [ اين كفش رو دوس دارم و...]
تمام اين خريدها و هزينه هايي كه در بندهاي قبلي گفته شد و ساير هزينه هاي ديگر همه به يك دليل هستند: «جو گير شدن!»

منبع: نشريه ديدار آشنا- ش


برچسب‌ها: من فقط جو گير شدم
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:35  توسط یعقوب | 

من فقط جو گير شدم!

اشاره:
 

اگر كارشناسان و روان شناسان و جامعه شناسان و.... اين قدر گلويشان را پاره مي كنند كه دوستي هاي دختر و پسر اصلا معقول نيست، حتما يك چيزي سرشان مي شود. وگرنه مي گفتند خيلي هم خوب است و خودشان هم يكي دوتايي دست و پا مي كردند!
يكي از آن دلايلي كه باعث مي شود اين روابط را نهي كنند، همان چيزي ست كه در اصطلاح عام به آن مي گوئيم «تيغ زدن!»
البته لازم است تأكيد كنيم كه هدف از اين متن، به هيچ عنوان تأييد اين روابط نيست و صرفا قصد داريم مضرات اين روابط را از جنبه مالي بررسي كنيم.

(1)
 

جريان اين تيغ زني از چه قرار است؟!
تيغ زدن هاي روابط دختر و پسرها براي خودش عالمي دارد!
ساده ترين آن هم كادويي ست كه به مناسبت تولد همديگر بايد پياده شوند.
اين طور جا افتاده كه چون آقايان دست شان توي جيب خودشان مي رود، بايد كادوهاي سنگين تر نسبت به كادوي دوست دخترشان تهيه كنند.
كادوي ولنتاين، كادوي تولد، كادوي سالروز آشنايي (!)، كادوي روز زن (!) و....
باز هم بايد تاكيد كرد كه اصلا قصد آموزش اين مسائل را نداريم. اما در هر مرتبه از اين كادو دادن ها اگر آقاي عاشق پيشه از آن صرفه جوهاي تمام عيار باشد و مثلا دم به تله ندهد، لااقل بايد پنجاه هزار تومان سبك شود.
اين رقم براي كساني كه جزء بالا شهر نشين ها هستند و يا اداي آن ها را در مي آورند بسيار متفاوت است و ميليوني خواهد بود.

(2)
 

بعضي آقايان هستند كه متأسفانه خيلي زودتر از موعد هوس دارند با همسرشان به رستوران بروند.
خب؛ اين هوس كه در هيجده نوزده سالگي عود كرده، در هيبت يافتن دوست دختر ظهور مي كند و جلسات صرف شام و ناهار در رستوران هاي مجلل و يا صرف عصرانه در كافي شاپ هاي آنچناني بروز مي كند.
يك حساب سر انگشتي اين نتيجه را مي دهد كه يك پرس چلوكباب ساده در يك رستوران معمولي چهار پنج هزار تومان روي دست تان مي گذارد. چه برسد به صرف استك هشت پا (!) و خرچنگ سفيد (استيك هشت پا به تازگي در برخي رستوران هاي اعياني، به صورت غير مجاز و با قيمت بالاي هر پرس چهل الي هشتاد هزار تومان ارائه مي شود كه حرام گوشت نيز مي باشد.)

(3)
 

مطمئن باشيد روزي خواهد رسيد كه دوست دختر هر آقا پسري، با چشم هايي كه نقش گريه را بازي مي كند، پيش دوست پسرش خواهد آمد و از مشكلي بزرگ و لاينحل خواهد گفت كه فقط به دستان يك ابر مرد حل خواهد شد.
اينجاست كه ابر مرد قصه، رگ گردنش باد مي كند و به هر در و ديواري مي زند تا پانصد ششصد هزار تومان مورد نياز دوست دخترش را جور كند و او را براي هميشه مجذوب محبت و گذشت خود كند!
غافل از اين كه بسياري از خانم هاي اين كاره، متاسفانه از اين طريق جيب هايشان را پر مي كنند و به ريش طرف مي خندند. (البته برعكس اين حالت هم ممكن است. اما اين اتفاق بيشتر براي آقايان برنامه ريزي مي شود!)

(4)
 

اين يكي خيلي ساده ست؛ هزينه تلفن همراه! اين روزها با زياد شدن سيمكارت هاي اعتباري و كارت شارژهاي آن ها، تيغ زدن كارت شارژ از دوست پسر بسيار شايع شده و هر بار هزاري و دو هزاري و پنج هزاري هاي بي زبان هستند كه حيف و ميل مي شوند براي خريد كارت شارژ.
شخص گيرنده شارژهاي مفتي هم چون زحمتي براي تهيه مبلغ كارت نكشيده، طبيعتا دل نمي سوزاند و هر روز يك كارت شارژ (بسته به قدرت فك و چانه و تايپ پيامك؛ از انواع مختلف كارت شارژ) مصرف خواهد كرد.

(5)
 

اين يكي اصلا گفتن ندارد. اما چاره نيست كه گفتنش لازم است.
به جز خريدهاي مخصوص روز تولد و ولنتاين و عيد نوروز و... يك سري خريدهاي ديگر هم هستند كه هيچ دليل و منطقي براي خريدشان وجود ندارد؛ جز اين كه: [اين لباس را دوس دارم!] يا [ اين كفش رو دوس دارم و...]
تمام اين خريدها و هزينه هايي كه در بندهاي قبلي گفته شد و ساير هزينه هاي ديگر همه به يك دليل هستند: «جو گير شدن!»

منبع: نشريه ديدار آشنا- ش

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:35  توسط یعقوب | 
اسرار دوستي
 
براي هر روز از ماه، گفتاري کوتاه پيشنهاد شده است. روز را در ساعت مناسبي آغاز کنيد. گفتار را چند بار تکرار کنيد. دفعه اول با صداي بلند، بعد آرام تر، بعد به صورت يک زمزمه و سپس در فکرتان تکرار کنيد. با هر بار تکرار، بگذاريد کلمات با عمق بيشتري جذب ضمير ناخودآگاه تان شود. در پايان حقايق ارائه شده با شما يکي خواهد شد. آن صفحه اي که گفتار روزتان هست، طي روز باز کنيد و در هر فرصت آن را مرور کنيد. حتي المقدور آن گفتار را با شرايط واقعي زندگي تان تطبيق دهيد. شب قبل از خواب چند بار ديگر گفتارتان را مرور کنيد. سعي کنيد اثرات مثبت را در تمام وجودتان جذب کنيد و بگذاريد با ضمير آگاه تان يکي شود.
-روز اول : راز دوستي در تفاوت قايل شدن ميان دوستان است. صداقت را به چاپلوسي و صميميت را به لبخندهاي تصنعي ترجيح بده.
-روز دوم : راز دوستي آن است که براي يافتن دوستان صميمي بايد اول خودت يک دوست باشي.
-روز سوم : راز دوستي در توقع نداشتن از ديگري است. نسبت به ديگران آزاده رفتار کن.
-روز چهارم : راز دوستي در قسمت کردن شادي ها با ديگران است.
-روز پنجم : راز دوستي در اين است که بيشتر گوش کني تا ديگران را وادار به شنيدن کني.
-روز ششم : راز دوستي در اين است که درخوشبختي ديگران، نه فقط با حرف بلکه با عمل سهيم باشي.
-روز هفتم : راز دوستي در دوست داشتن بي قيد و شرط ديگران است.
-روز هشتم : راز دوستي در اين است که دوستانت را تحسين کني بي آن که بدانند چه احساسي نسبت به آنها داري.
-روز نهم : راز دوستي در اين است که دوستانت را همان طور که هستند بپذيري و سعي نکني آنها را به دلخواه خودت باز آفريني کني.
-روز دهم : راز دوستي در اين است که حالات خوب و بد خود را به ديگران تحميل نکني، اما به آنها فرصت دهي که احساس خود را بيان کنند.
-روز يازدهم : راز دوستي در اين است که نيازهاي ديگران را مقدم بر نيازهاي خودت بداني.
-روز دوازدهم : راز دوستي در اين است که هرگز اشتياق دوستانت را نسبت به مسائل مختلف تحقير نکني.
-روز سيزدهم : راز دوستي در محترم شمردن است. به حقوق و ديدگاه هاي دوستت احترام بگذار.
-روز چهاردهم : راز دوستي در اين است که تغيير حالات خود را با خوشرويي و حسن نيت بپذيري.
-روز پانزدهم : راز دوستي در اين است که محبت را نه تنها با کلام بلکه با نگاه و لحن صدا نيز ابراز کني.
-روز شانزدهم : راز دوستي در اين است که دوستان را در آرزوها و اهدافت سهيم کني، نه اين که فقط با آنها وقت بگذراني.
-روز هفدهم : راز دوستي در اين است که هنگام صحبت با دوستان، حواست کاملاً جمع آنها باشد.
-روز هجدهم : راز دوستي در اين است که همواره افکار مثبت در سر داشته باشي، خصوصاً هنگام بروز سوء تفاهمات.
-روز نوزدهم : راز دوستي در اين است که هرگز دوستانت را قضاوت نکني بلکه همواره نکات مثبت آنها را ببيني.
-روز بيستم : راز دوستي در اين است که دايماً ديگران را سرزنش نکني بلکه مزاياي مثبت کار درست را صادقانه بيان کني.
-روز بيست و يکم : راز دوستي در اين است که از سعادت دوستان شاد باشي و هرگز وضعيت خود را با بدبيني با وضعيت آنها مقايسه نکني.
-روز بيست و دوم : راز دوستي در اين است که در غم و ناراحتي دوستانت شريک باشي و به آنها دلگرمي بدهي، نه اين که با ابراز احساسات نادرست، ناراحتي شان را تشديد کني.
-روز بيست و سوم : راز دوستي در اين است که حامي حقوق دوستت باشي حتي اگر ناچار شوي به اشتباه خود اعتراف کني.
-روز بيست و چهارم : راز دوستي در معتمد بودن است.روي حرفت بايست، به قولت عمل کن و به تعهدت پايبند باش.
-روز بيست و پنجم : راز دوستي در اين است که در معاشرت با جمع رشد کني و آگاهي ات را افزايش دهي.
-روز بيست و ششم : راز دوستي در اين است که روابط خود با دوستانت را به روابطي استثنايي تبديل کني.
-روز بيست و هفتم : راز دوستي در صدر قرار دادن عشق خداوند است.
-روز بيست و هشتم : راز دوستي در اين است که با موهبت دوستي، عشق به خداوند را در خودت ايجاد کني.
-روز بيست و نهم : راز دوستي در اين است که به تنش هاي موجود در رابطه ات بها ندهي و دست به کاري بزني که موجب تقويت دوستي شود.
-روز سي ام : راز دوستي در صميميت است. براي دوستانت يک دوست واقعي باش حتي زماني که به تو بد مي کنند.
منبع:نشريه کوچه ما، شماره16.
منبع:نشريه کوچه ما، شماره 16.
برچسب‌ها: اسرار دوستي
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:32  توسط یعقوب | 
حکم شرعی دوستی با گناهکاران

راهکارهای برای هدایت گناه کار
 
مهم ترین منشأ گناه و نافرمانی خداوند غفلت و جهل انسان است. اگر شیطان بتواند کسى را از مقام خود، عظمت، علم، حکمت و لطف خداوند، نعمت های بی شمار او، مضرات و عواقب گناه و… غافل کند، او را به آسانی به وادی گناه و نافرمانی می کشاند. همچنین جهل و نادانى به ارزش‏هاى وجودى انسان، جهل به آثار ارزنده پاکدامنى و عفت، جهل به عواقب گناه و بالاخره جهل به اوامر و نواهى الاهى باعث ارتکاب بسیاری از گناهان است.[1]
بهترین راه برای نجات از گناه از بین بردن جهل و غفلت است. اگر ما همواره به عظمت خدا و نعمت های بی شماری که به ما و دیگر بندگانش بخشیده است توجه داشته باشیم در صدد شکرگزاری و جبران نعمت های او خواهیم بود نه به دنبال عصیان و سرکشی ، و اگر به علم و حکمت و لطف خداوند در قانون گذاری و حرام و حلال کردن کارها و اشیاء توجه و اطمینان داشته باشیم درمی یابیم که هر آنچه را خداوند بر ما حلال کرده قطعاً خیر و صلاح و منفعت ما در آن است و هر آنچه را خداوند بر ما حرام کرده قطعاً به ضرر ما بوده است و این جا است که هیچ گاه صلاح و منفعت خویش را رها نخواهیم کرد و به دنبال شر و ضرر نخواهیم رفت.
و اگر انسان به ارزش و مقام والای خود در بین دیگر مخلوقات توجه کند و این که گناه، این ارزش و مقام را از بین خواهد برد، حاضر نخواهد شد تا این ارزش بزرگ را برای لذت آنی و بی ارزش و زود گذر از دست بدهد.

حکم دوستی با افراد گناهکار
 
نکته ای که در این مجال در صدد بیان آن هستیم این است که : برخی از افراد، دوستانی دارند که از نظر اعتقادی ضعیف و به دستورات اسلامی(مانند نماز) پایبند نمی باشند و در بسیاری از موارد نیز امر به معروف و نهی از منکر در قبال آن ها تأثیری ندارد حال این سؤال پدید می آید که آیا ادامه چنین رفاقت هایی از لحاظ شرعی مشکل دارد یا خیر؟ و برای هدایت چنین افرادی چه باید کرد ؟ در ادامه به استفتائات مراجع تقلید شیعه در باره داشتن چنین رفیقی اشاره می کنیم:
باید دانست بهترین راه هدایت چنین افرادی عمل است نه شعار دادن و نصیحت های تند و تحکم آمیز چرا که معمولا این افراد از نصیحت شدن بیزارند و از دین و تکالیف آن فراری اما در مقام عمل وقتی که ما خود را پایبند به اخلاقیات و معنویات بکنیم و مواظب باشیم در هر شرایطی به آن ها پایبند باشیم این خود بیشترین تدثیر را بر افراد گناهکار دارد شکسپیر می گوید : «فصیح ترین زبان ، عمل است»
- دفتر حضرت آیت الله العظمی خامنه ای (مد ظله العالی):
این دوستی[فی نفسه]به خودی خود اشکال ندارد.
- دفتر حضرت آیت الله العظمی سیستانی (مد ظله العالی):
مشکلی ندارد اگر اطمینان داشته باشید که بر شما تأثیر نمی گذارد.
- دفتر حضرت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی (مد ظله العالی):
اگر احتمال بدهید از او متأثر شوید لازم است ارتباط با ایشان را قطع نمایید.
- دفتر حضرت آیت الله العظمی مکارم شیرازی (مد ظله العالی):
با زبان خوش و لحن ملایم او را امر به معروف و نهی از منکر نمایید و آثار و برکات نماز و روزه را به او تذکر داده و بگویید که نماز رابطه انسان با خدا است و مایه صفاى روح و پاکى دل و پیدایش روح تقوا و تربیت انسان و پرهیز از گناهان است. نماز مهم ترین عبادات است که طبق روایات اگر قبول درگاه خدا شود عبادات دیگر نیز قبول خواهد شد و اگر قبول نگردد اعمال دیگر نیز قبول نخواهد شد. و نیز بر طبق روایات، کسى که نمازهاى پنجگانه را انجام مى دهد از گناهان پاک مى شود همان گونه که اگر شبانه روز پنج مرتبه در نهر آبى شست و شو کند اثرى از آلودگى در بدنش باقى نمى ماند. به همین دلیل، در آیات قرآن مجید و روایات اسلامى و وصایا و سفارش هاى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) و ائمّه هدى (علیهم السلام) از مهم ترین کارهایى که روى آن تأکید شده همین نماز است و لذا ترک نماز از بزرگ ترین گناهان کبیره محسوب مى شود.
سزاوار است انسان نماز را در اوّل وقت بخواند و به آن اهمّیت بسیار دهد و از تند خواندن نماز که ممکن است مایه خرابى نماز گردد جدّاً بپرهیزد. در حدیث آمده است روزى پیغمبر اکرم (صلى الله علیه و آله) مردى را در مسجد مشغول نماز دید که رکوع و سجود را به طور کامل انجام نمى دهد، فرمود: اگر این مرد از دنیا برود در حالى که نمازش این گونه باشد به دین من از دنیا نخواهد رفت.
روح نماز «حضور قلب» است و سزاوار است از آنچه مایه پراکندگى حواس مى شود بپرهیزد، معانى کلمات نماز را بفهمد و در حال نماز به آن توجّه داشته باشد و با حال خضوع و خشوع نماز را انجام دهد، بداند با چه کسى سخن مى گوید و خود را در مقابل عظمت و بزرگى خداوند بسیار کوچک ببیند. در حالات معصومین (علیهم السلام) آمده است به هنگام نماز آنچنان غرق یاد خدا مى شدند که از خود بى خبر مى گشتند، تا آن جا که پیکان تیرى در پاى امیرالمؤمنین على (علیه السلام) مانده بود، در حال نماز بیرون آوردند و آن حضرت متوجّه نشد و در هر صورت چنانچه دوستی با او به معنای تأیید کار او نباشد اشکال ندارد.
و باید دانست بهترین راه هدایت چنین افرادی عمل است نه شعار دادن و نصیحت های تند و تحکم آمیز چرا که معمولا این افراد از نصیحت شدن بیزارند و از دین و تکالیف آن فراری اما در مقام عمل وقتی که ما خود را پایبند به اخلاقیات و معنویات بکنیم و مواظب باشیم در هر شرایطی به آن ها پایبند باشیم این خود بیشترین تدثیر را بر افراد گناهکار دارد شکسپیر می گوید : «فصیح ترین زبان ، عمل است» .
در انتخاب دوست و همنشین باید خیلی مراقب بود چرا که تأثیر دوست بر ما از همه بیشتر است ،در دعاهای مأثورمان داریم که : «خداوندا مرا از شر همنشین بد در امان نگه دار» باید از خدا بخواهیم تا ما را با انسان های خدایی و مؤمن آشنا و همراه سازد تا از برکت وجود ایشان بهره ببریم
اگر هم قصد نصیحت داریم باید به دقت موقعیت سنجی کنیم و به روحیه طرف مقابلمان خوب دقت کنیم گاه زبان شوخی جواب می دهد و گاه عتاب و سرزنش و حتی محبت کردن و هدیه دادن . این دیگر به شناخت ما از طرف مقابلمان بستگی دارد .
اما نکته ای که خیلی اهمیت دارد این است که انسان باید خیلی مواظب دوست و هم نشین خود باشد چرا که یک دوست بد ممکن است تا خود جهنم آدم را پیش ببرد ، اگر ما در ایمان خود ضعف داریم و می بینیم در مرتبه ای نیستیم که بر دوستمان تأثیر مثبتی بگذاریم باید از او کناره بگیریم تا او بر ما تأثیر منفی نگذارد .
پس در انتخاب دوست و همنشین باید خیلی مراقب بود چرا که تأثیر دوست بر ما از همه بیشتر است ،در دعاهای مأثورمان داریم که : «خداوندا مرا از شر همنشین بد در امان نگه دار» باید از خدا بخواهیم تا ما را با انسان های خدایی و مؤمن آشنا و همراه سازد تا از برکت وجود ایشان بهره ببریم .
امام باقر علیه السلام می فرمایند : از حضرت امام باقر علیه‌السلام این گونه روایت شده است: هر کس به سخن گوینده‌ای گوش فرا دهد او را بندگی کرده است، پس اگر ناطق از خدا بگوید شنونده، خداوند را بنده شده و اگر از شیطان و سخنان شیطانی بر زبانش جاری کند قطعاً بندگی شیطان کرده است .( وسائل الشیعه، چاپ ایران، کتابفروشی اسلامیه، ج 12، ص 236)
منبع:پژوهشکده باقرالعلوم (علیه السلام)

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:31  توسط یعقوب | 
هشت شخصيت سمي که بايد از آنها اجتناب کرد
 
هرچند ما دوست داريم اين طور فکر کنيم کساني که در زندگي ما هستند، هيچ عيب و نقصي ندارند، شاد هستند و از روان و از تفکر سالمي برخوردارند، گاهي اوقات متوجه مي شويم که از اين خبرها هم نيست. گاهي انسان، سرحال و بانشاط است دارد کار خودش را مي کند. حال خوشي دارد و فکر مي کند زندگي چيز باشکوه و زيبايي است که ناگهان يکي از اين شخصيت ها سر راه او قرار مي گيرد و به کلي روزش را خراب مي کند. گاهي اوقات مي شود تاثير اينها را از ذهن و روح پاک کرد. ولي غالبا کار آساني نيست.
شما ممکن است آدم مثبت انديشي باشيد، ولي وقتي فرد خاصي در اطراف شما مي پلکد، ناگهان حس مي کنيد منفي باف شده ايد، شايد هم نگاه شما به جهان يک نگاه آرماني باشد، اما وقتي در کنار بعضي از اين افراد قرار مي گيريد، حس مي کنيد ساده لوح يا توهم گرا هستيد. گاهي احساس مي کنيد از اينکه انسان کاملا مستقلي هستيد و مهار زندگي تان را در دست داريد، به خودتان افتخار مي کنيد، اما وقتي با يکي از اين افراد که ممکن است حتي از اعضاي خانواده خودتان هم باشد، روبرو مي شويد، ناگهان احساس مي کنيد، مثل دوران کودکي، دست و پا چلفتي و بي عرضه شده ايد.
گاهي اوقات اين افراد تاثيرات فوق العاده منفي اي بر زندگي ما مي گذارند. هر چند همه ما انسان هستيم و «اخلاق» خودمان را داريم، اما بي تعارف،بعضي از اين «اخلاق» ها، سمي هستند و شادي و خوشبختي و تفکر و نگاه ما به زندگي را مسموم مي کنند. اين «اخلاق» ها، عزت نفس ديگران را نشانه مي روند و زندگي ها را خراب مي کنند. صاحبان اين اخلاق ها مي توانند انرژي حياتي را از انسان بگيرند و او را از عمر خود سير کنند.

1. کلک زن ها:
 
اين افراد در کلک زدن، يد طولاني دارند. واقعيت اين است که انسان غالبا حتي متوجه هم نمي شود که کلک خورده است! و اگر هم بفهمد، ديگر خيلي دير شده و سرش تا خرخره در کلاه فرورفته است! اين افراد خيلي خوب مي دانند پاشنه آشيل شما کجاست و از همان جا به شما حمله مي کنند.
چرا اين نوع افراد، سمي هستند؟
اين افراد مهارت خاصي در بي اعتقاد کردن شما و نابودي نظام فکري و عزت نفستان دارند. آنها هميشه راه هايي را پيدا مي کنند تا شما را وادار سازند کارهائي را انجام بدهيد که دلتان نمي خواهد و اصلا گوش از بيني تان هم خبردار نمي شود که چه موقع اين را از دست مي دهيد، ارزش هايي که برايتان اولويت دارند، کم کم از بين مي روند و يا تبديل به ضد ارزش مي شوند، توانايي تشخيص واقعيت ها در شما ضعيف مي شود و ناگهان چشم باز مي کنيد و مي بينيد همه زندگي و شخصيت شما تابعي از خواسته ها و نيازهاي آنها شده است.

2. خود شيفته ها:
 
اين افراد بسيار از خود راضي تشريف دارند و تصور مي کنند جهان حول محور وجود آنها مي گردد. اينها اغلب به اندازه «کلک زن ها» آب زيرکاه نيستند، ولي در عوض بدشان نمي آيد براي رسيدن به خواسته هايشان يک کمي رندي به خرج بدهند. انسان در برابر چنين افرادي دائما دلش مي خواهد بگويد، «دنيا که حول وجود تو مي گردد».
چرا اين نوع افراد، سمي هستند؟
اين افراد بر خواسته هاي خود تاکيد مي کنند و کوچک ترين بي اعتنايي به نيازهاي شما ندارند و در نتيجه نوعي احساس ياس و برآورده نشده نيازهايتان را در شما ايجاد مي کنند. از اين گذشته، آنها همه انرژي شما را متوجه خودشان مي کنند و براي شما چيزي باقي نمي گذارند!

3. کله پا کننده هاي دائمي:
 
اين افراد در زندگي خود کوچک ترين نکته مثبتي را حتي تصور هم نمي کنند. اگر به آنها بگوئيد، «به به! چه روز قشنگي!»، بلافاصله درباره يک پيش بيني قريب الوقوع غمبار برايتان داد سخن خواهند داد. اگر به آنها بگوئيد که در امتحان نيم ترم، شاهکار زده ايد، به شما خواهند گفت که امتحان آخر ترم خيلي مشکل است و معلوم نيست چندان موفق باشيد!
چرا اين نوع افراد سمي هستند؟
آنها لذت و شادي را از هر کسي مي گيرند و نگرش و نگاه زيبا و خوش بينانه شما دائما در معرض منفي بافي آنها قرار مي گيرد و له مي شود و قبل از آنکه متوجه شويد، منفي بافي آنها همه انرژي شما را از بين مي برد و ناگهان درمي يابيد که داريد دنيا را با عينک سياه مي بينيد.

4. قضاوت کننده ها:
 
هنگامي که شما چيزي را لطيف و ظريف و دلربا مي بينيد، اينها آنها را عجيب و نه چندان جذاب مي بينند. اگر شما در کسي ويژگي هاي منحصر به فردي راببينيد، اينها دنبال «عيب و نقص» هاي آنها مي گردند. آگر شما سليقه عالي کسي را تحسين کنيد، آنها حتما چيزي «ناراحت کننده» يا «بد» را در او پيدا خواهند کرد.
چرا اين نوع افراد، سمي هستند؟
آدم هاي قضاوت کننده بسيار شبه «کله پاکننده هاي دائمي» هستند. در جهاني که آزادي، انسان ها را به خود فرا مي خواند، داوري کننده ها، آزادي را پس مي رانند. البته اگر جهان، مکاني همگن بود و همه مثل هم بودند، جاي بسيار ملال آوري مي شد، ولي حواستان باشد که اگروقت زيادي را با اين نوع افراد سپري کنيد، خود به خود تبديل به آدم قضاوت کننده اي مي شويد.

5. قاتلين رويا و آرزو:
 
هر وقت که شما ايده جديدي داشته باشيد، اين نوع افراد برايتان صدها هزار دليل رديف مي کنند که نخواهيد توانست به آن ايده برسيد. هر وقت هم برسيد، سعي مي کنند هر جور شده شما را از جائي که هستيد، پائين بکشند. هر وقت رويائي را در سر مي پرورانيد، آنها نخستين کساني هستند که به شما مي گويند رسيدن به آرزوهايتان غير ممکن است.
چرا اين نوع افراد سمي هستند؟
اين افراد به جاي آنکه بينديشند چه مي توان کرد، دائما به اين مي انديشند که کجا گير کرده اند و چه هستند. اين افراد عزت نفس و اعتماد شما نسبت به خودتان را نابود مي کنند. پيشرفت و تغيير تنها زماني اتفاق مي افتد که انسان بتواند چيزهاي جديدي را ابداع کند و اختراع و ابداع، ريشه در روياپردازي درباره «ناممکن ها» و آرزوي دستيابي به ستاره ها دارد، در حالي که اين افراد دشمن شماره يک رؤياپردازي و تلاش براي دستيابي به ناممکن ها هستند.

6. رياکاران و دوروها:
 
شما هرگز در اين افراد يک جو صداقت هم پيدا نخواهيد کرد. شمابرايتان داستان بامزه اي را تعريف مي کنيد و آنها لبخند مؤدبانه اي را تحويلتان مي دهند. احساس مي کنيد که افسرده و غمگين هستيد و آنها پاسخ «اين نيز بگذرد» را تحويلتان مي دهند. به آنها مي گوئيد که درباره موضوعي بسيار هيجانزده هستيد و آنها با کلمات نامفهومي مثل «هوم...»، «آهان...» جوابتان را مي دهند.
چرا اين نوع افراد سمي هستند؟
مردمي که صميمي، صادق يا اصيل نيستند، روابط خود را با ديگران بر اساس معيارهاي پوچ برقرار مي کنند. همين ويژگي هاست که روابط آنها را بي معنا مي کنند. همين ويژگي هاست که شما واقعا به يک دوست نياز داريد، از اين ها خبري نيست. وقتي که به انتقادي سازنده نياز داريد، اينها به شما مي گويند همان گونه که هستيد، هيچ اشکالي نداريد. وقتي به حمايت نياز داريد، آنها ترجيح مي دهند ببينند که شما شکست خورده و از خودتان يک احمق ساخته ايد.

7. آدم هاي بي شخصيت:
 
اين افراد در نامناسب ترين زمان ها، نامناسب ترين حرف ها را مي زنند و يا نامناسب ترين کارها را انجام مي دهند. آنها ماهيتا پهلوان پنبه هاي سبک مغزي هستند که فقط هيکلشان بزرگ مي شود، اما هنوز بچه اند. شايد يکي از اينها کسي باشد که شما براي دوستي انتخاب کرده و رازهايتان را به او گفته ايد و حالا او دارد از همان ها عليه شما استفاده مي کند. شايد يکي از اعضاي خانواده باشد که دائما توي کارهاي شما سرک مي کشد و فضولي مي کند، در حالي که هيچ يک از آن کارها به او ربطي ندارد. شايد هم همکاري است که دائماً با حرف هايش شما را خوار و خفيف مي کند.
چرا اين نوع افراد، سمي هستند؟
اين افراد حريم ديگران را حفظ نمي کنند. به احساسات آنها احترام نمي گذارند و حريم خصوصي کسي برايشان معنا ندارد و دائماً باعث مي شوند که انسان احساس بي حرمتي و خشم کند.

8. سيرموني نداشته ها:
 
شما هرگز نمي توانيد به چنين افرادي آن قدر بدهيد که سير شوند و احساس شادي و رضايت کنند. آنها شما را فردي در خدمت خود فرض مي کنند و از شما انتظارات غيرواقعي دارند و همواره راه هايي را پيدا مي کنند که تقصير را گردن شما بيندازند و هرگز مسئوليت اعمالشان را به عهده نمي گيرند.
چرا اين نوع افراد، سمي هستند؟
بايد قوت زيادي را صرف راضي کردن آنها کنيد و در اين فرايند، شخصيت خودتان را از دست مي دهيد. آنها همه وقت و انرژي تان را مي گيرند و شما را خسته و فرسوده و در حالي که خواسته هايتان قرباني شده اند، برجا مي گذارند.
همه اين شخصيت ها نقاط مشترکي دارند:
1) هرچه با آنها بيشتر مدارا و رفتارهايشان را بيشتر تحمل کنيد، بيشتر به رفتار زشت خود ادامه مي دهند.
2) متاسفانه اغلب افراد مي بينند که کارشان غلط است و در نتيجه، حرف زدن با آن ها مثل حرف زدن با يک فرد ناشنواست و انسان احساس مي کند نکند ديوانه شده است.
3) اغلب اين افراد هرچه سنشان بالاتر مي رود، بدتر مي شوند و به مرور زمان تاثير اين ويژگي ها روي آنها بيشتر مي شود.
بي پرده بگويم، زندگي کوتاه تر از آن است که آن را با معاشرت با صاحبان چنين ويژگي هاي مسموم کننده اي از دست بدهيد. اگر مي توانيد، از صرف وقت زياد با چنين شخصيت هائي خودداري کنيد تا احساس شادي و خوشبختي بيشتري داشته باشيد. آيا سرو کارتان با چنين شخصيت هائي افتاده است؟ تا به حال چه کرده ايد و شيوه هاي شما براي آسيب نديدن از آنها چيست؟ آيا شخصيت هاي سمي ديگري را مي توانيد به اين فهرست اضافه کنيد؟
منبع:نشريه شاهد جوان ش 58


برچسب‌ها: هشت شخصيت سمي که بايد از آنها اجتناب کرد
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:29  توسط یعقوب | 

رفيق روزهاي باراني
 

دوست حقيقي آن است که زمان نياز به ياد تو باشد، زماني که تو غمگين و دل شکسته هستي تو را تنها نگذارد و پاي درد دلت بنشيند.
دوست واقعي آن است که اگر تو را در حال لغزشي مي بيند، تو را از آن کار باز دارد، نه اينکه روي کارهاي نادرست تو و راه کجي که مي روي سرپوش بگذارد.
دوست واقعي آن است که تا پاي مرگ راز تو را در سينه نگه دارد و هرگز آن راز را در نبود تو به زبان نياورد.
دوست واقعي آن است که هرگز و تحت هيچ شرايطي به تو دروغ نگويد، کسي که به تو دروغ مي گويد مکار و حيله گر است.
دوست حقيقي آن است که تو را با افرادي که قهر هستي، آشتي بدهد و هرگز دوست نداشته باشد که تو فقط مال او باشي.
دوست واقعي هرگز به تو دشنام نمي دهد و دل تو را با سخنانش نمي شکند. او همواره با زباني خوش با تو سخن مي گويد.
يک دوست حقيقي هرگز طاقت شکست و ناراحتي تو را ندارد و براي رسيدن به موفقيت به تو کمک خواهد کرد.
دوست خوب از دوست شدن تو با دوستان ديگرش نمي هراسد و به دوستان ديگرت حسادت نمي ورزد.
يک دوست واقعي هرگز تاريخ تولد تو را از ياد نخواهد برد و از آن سر دنيا هم به يادت خواهد بود.
يک دوست حقيقي همراهي مهربان و دلسوز براي تو است و با راهنمايي هاي غلط تو را گمراه نمي کند.
يک دوست واقعي حدود دوستي را مي داند و به دوستي اش پايبند است.
يک دوستي حقيقي واقع بين است، براي تو و عقيده هايت ارزش قايل است و هرگز با تو قهر نمي کند.
يک دوست حقيقي به هيچ قيمت اجازه نمي دهد که دوستي تان به هم بخورد و تا سر حد جان براي دوام اين رابطه تلاش مي کند.
يک دوست حقيقي شما را به ايمان، خداپرستي و کارهاي نيکو دعوت مي کند تا در کنار خود جايگاه نيکويي در بهشت برايت فراهم سازد.
منبع: کانون خانواده 229

برچسب‌ها: رفيق روزهاي باراني
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:27  توسط یعقوب | 

رفيق روزهاي باراني
 

دوست حقيقي آن است که زمان نياز به ياد تو باشد، زماني که تو غمگين و دل شکسته هستي تو را تنها نگذارد و پاي درد دلت بنشيند.
دوست واقعي آن است که اگر تو را در حال لغزشي مي بيند، تو را از آن کار باز دارد، نه اينکه روي کارهاي نادرست تو و راه کجي که مي روي سرپوش بگذارد.
دوست واقعي آن است که تا پاي مرگ راز تو را در سينه نگه دارد و هرگز آن راز را در نبود تو به زبان نياورد.
دوست واقعي آن است که هرگز و تحت هيچ شرايطي به تو دروغ نگويد، کسي که به تو دروغ مي گويد مکار و حيله گر است.
دوست حقيقي آن است که تو را با افرادي که قهر هستي، آشتي بدهد و هرگز دوست نداشته باشد که تو فقط مال او باشي.
دوست واقعي هرگز به تو دشنام نمي دهد و دل تو را با سخنانش نمي شکند. او همواره با زباني خوش با تو سخن مي گويد.
يک دوست حقيقي هرگز طاقت شکست و ناراحتي تو را ندارد و براي رسيدن به موفقيت به تو کمک خواهد کرد.
دوست خوب از دوست شدن تو با دوستان ديگرش نمي هراسد و به دوستان ديگرت حسادت نمي ورزد.
يک دوست واقعي هرگز تاريخ تولد تو را از ياد نخواهد برد و از آن سر دنيا هم به يادت خواهد بود.
يک دوست حقيقي همراهي مهربان و دلسوز براي تو است و با راهنمايي هاي غلط تو را گمراه نمي کند.
يک دوست واقعي حدود دوستي را مي داند و به دوستي اش پايبند است.
يک دوستي حقيقي واقع بين است، براي تو و عقيده هايت ارزش قايل است و هرگز با تو قهر نمي کند.
يک دوست حقيقي به هيچ قيمت اجازه نمي دهد که دوستي تان به هم بخورد و تا سر حد جان براي دوام اين رابطه تلاش مي کند.
يک دوست حقيقي شما را به ايمان، خداپرستي و کارهاي نيکو دعوت مي کند تا در کنار خود جايگاه نيکويي در بهشت برايت فراهم سازد.
منبع: کانون خانواده 229
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:27  توسط یعقوب | 
آداب رفاقت
 
نویسنده: آیةالله حسین مظاهری

بحث ما در باره رفاقت است. باید مواظب باشیم بچه های ما جوان های ما از دختر و پسر با چه افرادی رفت وآمد دارند و در ضمن باید توجه داشته باشیم که این مسأله برای خودمان هم هست و مواظب باشیم که با چه کسانی رفت و آمد داریم و بدانیم که رفیق فوق العاده در زندگی انسان موثر است. در سعادت و شقاوت بچه ها، جوان ها و در سعادت و شقاوت همه و همه تاثیر به سزایی دارد. انسان مدنی است، یعنی دوست یاب است. این که با کسی رفت و آمد کند برای انسان ضروری است. انسان به تنهایی نمی تواند زندگی کند و علاوه بر این هر زن و مردی مخصوصا جوان ها دوست دارند. که دوستی داشته باشند، آشنایی داشته باشند و با آن ها رفت و آمد نمایند و با آنها نشست و برخاست داشته باشند. این یک مسأله ضروری است.
از این که باید دوست داشته باشیم، رفیق داشته باشیم، رفت و آمد باید بکنیم، در این باره اشکالی نیست. اشکالی که هست در انتخاب است که اگر جوان شما رفیق نابابی را انتخاب کرد، این رفیق ناباب جوان شما را خراب می کند، او را گمراه می سازد. چنان چه بچه شما با یک دوست خوب و از خانواده ای خوب و متدین سرو کار و رفت و آمد داشته باشد، بچه شما رو به سعادت می رود.
اگر بچه شما علاقه به درس نداشته باشد، همان رفیق خوب او را درس خوان می کند و چنان چه بچه شما یک رفیق تنبل پیدا کرد، جوان شما یک رفیق تنبل انتخاب نمود، همان روز اول و دوم تنبلی این رفیق روی جوان و بچه اثر می گذارد و می بینید. مطالعه ای که می کرد دیگر انجام نمی دهد، درسی که می خواند دیگر نمی خواند. از این جهت در روایات اهل بیت راجع به انتخاب رفیق خیلی سفارش شده است. به اندازه ای سفارش شده است که رسول گرامی صلی الله علیه و آله می فرماید: «المرء علی دین خلیله». بحار ج74 ص 192 یعنی رفیق در دین انسان تاثیر به سزایی دارد. بعد هم می فرمود: ببین با که رفاقت میکنی. امام صادق علیه السلام می فرماید: رفیق خوب مثل این است که بادی بوزد به گلستانی، وقتی باد بوزد به گلستان می فرماید: آن باد بوی عطر از گلستان می گیرد، ولو این که آن باد خود عطر ندارد. اما همین مقدار که این باد آمد در گلستان، از گلستان عطر می گیرد. اگر رفیق خوب شد، نظیر همان بادی است که با عبور از گلستان معطر می شود. «مثل الجلیس الصالح مثل العطار،إن لم یعطک من عطره أصابک من ریحه».کنزالعمال، خبر 24676 رفیق خوب تو را معطر می کند به عکس ، امام صادق علیه السلام می فرماید: رفیق بد مثل آتش می ماند، همین طور که اگر شما با آتش تماس گرفتی شما را می سوزاند، رفیق بد اگر با او تماس گرفتی شما را می سوزاند. در یک روایت دیگری امام صادق علیه السلام می فرماید که رفیق بد یقین داشته باش تو را بد می کند. علی علیه السلام می فرماید: «و إیاک و مصاحبة الفساق فإن الشر بالشر ملحق*بپرهیز از رفاقت با نابکاران که بدی به بدی پیوند است». بحارج 74 ص 199 اگر آن شر باشد یک روز، دو روز طول نمی کشد تو هم شر خواهی شد.
در روایت دیگری آن حضرت می فرماید: «مجالسة الأشرار تورث سوء الظن بالأخیار». بحار ج 74 ص 191 یعنی مواظب باش با رفیق بد نشست و برخاست نکنی، برای این که اول بدی او این است که تو را بدبین به بزرگان می کند. اگر شما یک رفیقی داشته باشی که پشت سر بزرگان حرف بزند، ولو این که شما مرید آن بزرگان باشی، یک ماه طول نمی کشد که شما هم به او بدبین می شوی.
قرآن شریف درباره دوست ناباب زنگ خطر می زند، زنگ خطر قرآن خیلی هم قوی است. می فرماید:«و یوم یعض الظالم علی یدیه یقول یا لیتنی اتحدث مع الرسول سبیلا. یا ویلتی لیتنی لم أتخذ فلاناخلیلا. لقد أضلنی عن الذکر بعد إذ جاءنی و کان الشیطان للإنسان خذولا». سوره فرقان، آیات 27 تا 29
می فرماید روز قیامت که می شود به اندازه ای پشیمان است که پشت دست خود را می گزد. دیدی انسان یک کار بی جایی می کند، پشیمان می شود، گاهی پشت دست می گزد، گاهی لب می گزد، این از پشیمانی است. قرآن می گوید: در روز قیامت بعضی پشت دست می گزند، چه می گوید؟ می گوید: ای کاش با پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله سر و کار داشتم، بعد می گوید: ای وای بر من، دیدی که رفیق بد مرا خراب کرد و مرا از قرآن، از پیامبر و از همه چیز دور کرد. بعد قرآن می فرماید: بدان که «و کان الشیطان للإنسان خذولا» ظاهراً شیطان در این جا یعنی رفیق بد، یعنی شیطان انسی. می فرماید که رفیق بد تو را به خذلان می کشاند، رفیق بد تو را بی چاره می کند، مواظب باش. انسان یک ماه با افرادی بنشیند که مقید به نماز باشند، مقید به روزه باشند، مقید به نماز شب باشند ،مقید به اجتناب از گناه باشند، به طور نا خودآگاه این آقا عوض می شود.
به عکس، اگر کسی نماز شب خوان است و نماز اول وقت خوان و اجتناب از گناه می کند، اما یک ماه برود در مجالس غیر دینی بنشیند با افراد ناباب، به طور ناخود آگاهی نه تنها نماز شب او از بین می رود، نماز اول وقتش نیز از بین می رود. من چه بسیار سراغ دارم دختر خانم هایی را که آن ها نماز شب می خواندند، نماز جماعتشان ترک نمی شد، روزه مستحبی می گرفتند عمل ام داود و امثال این ها به جا می آوردند، اما شوهر ناباب پیدا کرد، شوهر بی نماز پیدا کرد، همین دختر خانمی که نماز شب می خواند، دیگر نه نماز صبح می خواند ،نه نماز ظهر و عصر، عکسش را هم فراوان دیده ایم.

داستانی آموزنده و پر معنا
 
نجاشی یکی از شعرای اهل بیت است و در زمان امیرالمؤمنین علیه السلام می زیست و برای امیرالمؤمنین علیه السلام اشعار می گفت و آدمی است متدین. آدمی است که دین در دل او رسوخ کرده . این آدم متدین این آدم مرید مولا امیرالمؤمنین و شاعر علی علیه السلام، درماه مبارک رمضان یک روزی قبل از ظهر می رفت برای مسجد پشت سر علی علیه السلام نماز بخواند، رفیق نا اهل در خانه نشسته بود، رفیق نا اهل به او سلام کرد.گفت: آقای نجاشی کجا؟ گفت: می خواهم بروم مسجد. گفت: حالا که قبل از ظهر است. گفت : می خواهم بروم مسجد مقداری قرآن بخوانم تا امیرالمؤمنین بیاید و پشت سر او نماز بخوانم. گفت: بفرمایید.
وارد شد. مقداری با او صحبت کرد. نجاشی گفت: ماه مبارک رمضان است، چیزی که نمی شود خورد، برویم مسجد بهتر است. ولی آن رفیق بد سر گذاشت در گوش او و وسوسه شروع شد. همان که در سوره معوذتین، سوره آخر قرآن سه مرتبه از او خدا پناه می برد، ازاین رفیق بد، از وسوسه رفیق بد.
«بسم الله الرحمن الرحیم. قل أعوذ برب الناس. ملک الناس. إله الناس. من شر الوسواس الخناس. الذی یوسوس فی صدور الناس. من الجنة و الناس». یعنی خدایا پناه می برم به تو، خدایا پناه می برم به تو، خدایا پناه می برم به تو از وسوسه رفیق بد، از وسوسه شیطان، وقتی که وسوسه کند اما غیر مستقیم، خناس زیر آبکی کار کردن را می گویند، خناس یعنی آن کسی که زهر را بریزد در کپسول و به خورد شما بدهد، خورد بچه شما بدهد. این را عرب می گوید خناس و این سوره مبارکه سه مرتبه پناه به خدا می برد از این گونه رفیق ها، یعنی رفیقی که وسوسه کند مخصوصا وسوسه زیر آبکی، وسوسه غیر مستقیم .
نجاشی آمد آن آقا سر گذاشت در گوش نجاشی، دیگر مستقیمش کرد، گفت: که بیا برویم خانه، یک شراب نابی دارم، یک بره گوسفند هم دارم، شراب به تو می دهم، بره هم به تو می دهم، نجاشی تکان خورد گفت یعنی چه؟! در ماه مبارک رمضان این حرف ها چیست که می زنی؟ گفت اشتباه کردم، بیا تا با تو حرف بزنم. کشاندش توی خانه نجاشی را نشاند، وسوسه شروع شد، خدا ارحم الراحمین است، خدا می آمرزد، بیا دمی خوش باشیم. امروز گناه می کنیم فردا توبه، با گفتگو شراب را به خورد نجاشی داد، بعد هم بره را آورد به خورد نجاشی داد. امیرالمؤمنین دارد نماز می خواند، بدمستی شروع شده، داد او رفت بالا. خبر دادند به امیرالمؤمنین که شاعرت، آن که صف اول می ایستد به نماز جماعت شراب خورده، فرمودند: صاحب خانه را با نجاشی هر دو را بیاورید. این ها باید حد بخورند، هشتاد تازیانه باید به آن ها زد. مثل این که نجاشی کمتر خورده بود، چه جور بود نمی دانم. تا پیش آمد نجاشی فرار کرد، نتوانستند او را بگیرد نجاشی فرار کرد صاحب خانه را گرفتند آوردند پیش امیر المؤمنین و ایشان حد را جاری کرد. نجاشی خیلی متشخص، آبرو دار و طایفه دار بود. شب بعضی از بزرگان از طایفه اش آمدند خدمت امیرالمؤمنین واسطه شوند، آقا ببخشید، اگر نجاشی بخواهد حد بخورد آبروی طایفه ما می رود.
امیر المؤمنین فرمودند: نمی دانم چه می گویید، می گویید: حدود خدا را جاری نکنم؟ تهدید کردند، گفتند: یا علی اگر بخواهی حد جاری کنی این طایفه دشمن شما می شوند، فرمودند: من باید حکم شرعی را انجام بدهم ولو این که جهان پشت به پشت یکدیگر کنند ضد من. دیدند نمی شود. بالاخره نجاشی را دستگیر و حد جاری شد. نجاشی دین دارد، نجاشی ولایت دارد، اما همین نجاشی که ولایت دارد، شاعر خاص امیرالمؤمنین است. در صف اول جماعت ملا جایش است. قبل از ظهر می خواهد بیاید مسجد کوفه برای عبادت ، ولی رفیق بد او را برد در خانه شرابش داد، بره داد. قرآن می فرماید بدان اگر با رفیق بد نشست و برخاست کردی، پشیمان می شوی، پشت دست را دندان می گیری، برای خودت یا برای جوانت.چه می گویی؟ می گویی: ای کاش جوان من با فلان کس رفت و آمد نداشت، دیدی آبروی جوانم و آبروی خودم را ریخت و به قول قرآن این کاشکی ها نه در دنیا و نه در آخرت دیگر فایده ای ندارد. آب ریخته را دیگر نمی شود که برگرداند. اگر آبروی شما یا آبروی جوانتان ریخت دیگر نمی شود این آبروی ریخته را برگرداند.
دختر خانم مواظب باش با پسر جوان به نام درس خواندن نشست و برخاست نداشته باش، آتش است می سوزاند. مقدس اردبیلی رحمة الله علیه مرجع تقلید است، بارها خدمت امام زمان رسیده، از او سؤال می کنند(پیرمرد 70 ساله که دیگر غریزه جنسی ندارد)آقا در یک خانه ای هیچ کس نباشد جز یک زن، مانعی هم نداشته باشد شما گناه می کنی یا نه، مقدس اردبیلی نگفت نه، گفت: پناه می برم به خدا اگر چنین صحنه ای برای من جلو بیاید. مقدس اردبیلی 70 ساله خدمت امام زمان رسیده، مرجع تقلید شیعه به اندازه ای با تقواست اسمش ملا احمد است، علما به او لقب مقدس داده اند، این مرد 70 ساله می گوید پناه می برم به خدا، من در یک جایی باشم، یک زن هم باشد و هیچ کس غیر من و آن زن نباشد.
پدر و مادر! ببینید دختر شما با یک جوان در اتاق نشسته اند و دارند درس می خوانند و بی تفاوت باشی، این جنایت است به کی؟ با اولادت، این خیانت است، دختر تو هرچه نجیب، اما مقدس اردبیلی می گوید: انسان نجیب این جا در خطر است، این بی تفاوتی درست نیست، بالاتر از این بگویم قرآن مجید درباره یوسف علیه السلام می گوید:«ولقد همت به وهم بها لولا أن رأی برهان ربه». سوره یوسف، آیه 24 زلیخا به یوسف تمایل پیدا کرد، یوسف هم به زلیخا تمایل پیدا می کرد، اگر عصمتش نبود. چون معصوم بود تمایل پیدا نکرد. چنان چه معصوم نبود، او هم می رفت.
این جمله به پدر و مادر ها چه می گوید، به دختر خانم ها چه می گوید، به جوان های مسجدی چه می گوید. حضرت یوسف توانست از امتحان بیرون آید، آن امتحانی که به قول استاد بزرگوار ما علامه طباطبایی رحمة الله علیه می فرمودند: بیست و چهار زمینه برای گناه یوسف بود. اگر یکی از این بیست و چهار زمینه برای هر کس فراهم شود، گناه می کند. اما یوسف توانست این بیست و چهار زمینه را زیر را پا بگذارد و از امتحان خوب درآید. یوسف می گوید: پروردگارا! «إلا تصرف عنی کیدهن أصب إلیهن و أکن من الجاهلین».سوره یوسف، آیه 33 می گوید خدایا تو باید یاریم کنی والا من هم می روم اگر دست عنایت تو روی سرم نباشد. اگر تو مرا نگاهم نداری من هم می روم. این آیه به پدر ومادر ها چه می گوید؟ مواظب باشید رفیق بد تاثیر عجیبی دارد، نجاشی را می کشاند در خانه و شرابش می دهد، جوان با عفت را، جوان با شخصیت را، به مراکز فحشاء و آنجا بی آبرویی برای همه درست می کند، دختر عفیف با حیا را می کشاند به بی عفتی و بالاخره رفیق بد از هر آتشی سوزنده تر است. از هر شری شرتر است. به عکس رفیق خوب، خوشا به حال کسانی که رفیق خوب دارند. قال علی علیه السلام: «لا یکون الصدیق صدیقا حتی یحفظ أخاه فی ثلاث فی نکبته و غیبته و وفاته* دوست دوست نباشد تا برادر خود را در سه جا حفظ کند، در حال بدبختی و در غیبت و در مردن او». بحار ج 74 ص 163 رفیق خوب به کی می گوییم؟ یک روایتی راجع به ازدواج است، آن روایت با القاء خصوصیت می آید این جا، یعنی زن و شوهر هم باید رفیق و مصاحب باشند و در آن جا می گوید با که رفت و آمد بکن. رسول گرامی می فرماید: «إذا جاءکم من ترضون خلقه فزوجوه إلا نفعلوه تکن فتنة فی الأرض و فساد کبیر».بحار ج 103 ص 372 یعنی آقا اگر می خواهی رفیق انتخاب کنی باید دو تا شرط داشته باشد، یکی دین داشته باشد، یکی اخلاق ، اخلاق انسانیت، با وفا باشد، با عفت باشد، با وقار باشد، یکی هم دین داشته باشد. این روایت شریف که بارها پیامبر فرمودند، آقا اگر این دو شرط در رفیق بود، با او رفیق شو «والا تکن فتنه و فساد کبیر» و الا فساد بار می آید آن هم فساد بزرگی ، و الا فتنه ایجاد می شود آن هم فتنه بزرگی .یعنی دختر خانم شما باید دوست بگیری، اما یک دختر متدین و با اخلاق. مواظب باش آن دختری که در طایفه بی حجاب ها بزرگ شده با او رفت و آمد نکن، او را به عنوان دوست نگیر، اگر می بینی لاابالی در نماز است، اگر خیلی به دین اهمیت نمی دهد، با این رفت و شد نکن.
جوان اگر می خواهی دوست بگیری باید متدین باشد، تا تو را بکشاند به مسجد، تا تو را بکشاند پای منبر و محراب، تا تو را بکشاند به کتاب های دینی. مواظب باش اگر دین نداشته باشد، اگر بی وفا باشد، اگر اخلاق انسانیت نداشته باشد، این رفیق نیست، این دشمنی به صورت رفیق است.
منبع: ماهنامه قرآنی نسیم وحی

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:26  توسط یعقوب | 
دوستی، گوهر کمیاب

چکیده
منشأ بسیاری از تحولات روحی دوران بلوغ در جوان میل و رغبت شدید او به همنوعان خود است. که اگر خوب تحت هدایت و تربیت واقع شود اثرات و فواید متعددی را دربرخواهد داشت و متقابلاً اگر مورد توجه قرار نگیرد موجب انحرافات گوناگون فکری و روحی می‌شود. بنابراین اصل در زندگی، انتخاب دوست است که جوان باید چگونگی دوستی با افراد و مرز دوست یابی و آیین آن را دریابد که ما در این مقاله بدان اشارۀ کوتاهی نموده‌ایم.
کلید واژه‌ها: دوست، احتیاج، انتخاب، آیین دوست یابی، حقوق.
مقدمه
مقطعی از زندگی هر فردی «جوانی» است که دارای جایگاه خاص و اهمیت ویژه ای می‌باشد که دربردارندۀ هویت برتری تکامل و رشد جسمی و روحی اوست. پس می‌توان گفت، یکی از مراتب باروری شخصیت انسان در جوانی است که هویت بزرگسالی او را تشکیل می‌دهد و باید آن را غنیمت شمرد، همان طور که پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) فرمودند: «اِغتَنمِ شَبابَکَ قَبلَ أَن هِرَمِک» (19)؛ (جوانیت را قبل از فرارسیدن پیری غنیمت و قدر بدان) خطاب گوهربار نبی اکرم (صلی الله علیه و آله) نشان از حساسیت این دوران دارد. در این دوران سرزمین‏های آمادۀ وجود جوان حاصلخیز بوده و برای افشاندن بذر ایمان و معنویت جهت دهی می‌شود که باید مورد توجه قرار گیرد.

«دوست» عامل مهم تغییر سرنوشت
 
«بسیاری از تغییر و تحولات روحی دوران بلوغ در جوان» تمایل اجتماعی گری یعنی میل و رغبت به همنوعان، و به طور اعم به جامعه و زندگی و محیط اجتماعی و حتی رفت و آمد و تماس اجتماعی بیشتر است. از همین ایام است که جوان به سوی جامعه و آداب و رسوم و مقررات آن توجه می‌یابد و در نتیجه از تمام آن‌ها با میل و رغبت در محیط اجتماعی خود استقبال می‌نماید. نکته مهم این است که در این سنین نوجوان دفعتاً خود را علاقه‌مند به همنوع می‌یابد و از ابراز این علاقه لذت می‌برد، اگر خوب تربیت و هدایت شود، این علاقه فواید بسیاری دارد، اما متأسفانه به علت عدم آگاهی والدین، معلم، مربی و راهنما، هیچ کدام به موقع جوان را هدایت نمی‌کنند و لذا از این طریق مقدمۀ انحرافات گوناگون فکری، روحی، اخلاقی و تربیتی وی فراهم می‌شود. گاهی دیده می‎شود که اطفالی حتی با وجود این که در خانه تحت نظر پدر و مادر و مربیان تعلیم یافته بودند، با وجود مراقبت شدید و سخت‌گیری‌ها، پس از مدتی باز در اغلب آن‎ها، اشکالات زیاد و فساد اخلاقی به وجود آمده است، تعقیب این موضوع که در دوران طفولیت سابقه نداشت و مطالعه در اطراف آن نیز، ما را به اصل «حب نوعی» در اطفال نوبلوغ هدایت می‎کند، که در اثر تمایل به هم نوع، از آن به بعد کم کم سرنوشت آینده آنان به ماهیّت و سنخیّت دوستانی که انتخاب خواهند کرد، بستگی پیدا می‌کند.
یعنی چه بسا که در چنین موقعیتی وجود یک رفیق بر حسب این که دارای چه اخلاق و کیفیات روحی باشد برای هر فردی سبب سعادت یا نکبت گردد و چون بلوغ آغاز جوانی و دوران بی خبری است، بعید نیست که این دوستی‌ها وی را به طرف جوانانی بکشد که موجب فساد اخلاقی و سبب عمری هم آغوشی او با بدبختی باشد. بنابراین می‌توان گفت که سرنوشت هر کسی با دوست او تغییرپذیر است. به عبارت دیگر بعد از تولد و بعد از تعلیم و تربیت اولیّه، سرنوشت انسان به دست دوستان و معاشرانش تغییر خواهد یافت. (2)

«احتیاج»، عامل نزدیکی انسان‌ها به یکدیگر
 
«برخلاف آن چه در وهلۀ اول به نظر می‌رسد، دوستی وعلاقه در بین انسان‌ها به طور تصادفی و بدون علت پیدا نشده، بلکه به اصول و ضوابط خاصی متکی است.»
انسان به طور طبیعی هر کسی را که بتواند در مقام «نیاز و احتیاج» به او سودی برساند دوست می‎دارد. بنابراین «نیاز و احتیاج» یکی از عوامل مهم نزدیکی انسان‌ها به هم دیگر می‌باشد و خود بزرگ‌ترین نعمتی است که سرمایه اصلی اجتماع انسانی را تشکیل داده است. نیاز و احتیاج سبب شده که در مراحل باریک و مهم حیاتی، سطح فکر مردم، اجباراً در برابر موانع ومشکلات زندگی، یکسان و برابر شود تا از این طریق، افکار آنان هرچند مدت کوتاهی هم باشد از یک افق یکسان بر محیط خارج زندگی متوجه شده و همه با یک دید و نظر آن را بنگرند. پس «احتیاج» عاملی است که در موارد حساس می‌تواند ما را به هم نوع نزدیک کند ولذا یکی از وسایل ارتباط و برقراری و ازدیاد دوست و دوستی است. به این جهت «احتیاج» به نوبۀ خود نعمتی است، ولی وقتی برای ما نعمت است که به افراد و طبقات فهمیده و نیک سیرت نیازمند باشیم تا این بهانۀ کوچک سبب ارتباط شود. بنابراین اگر ما درمجاورت طبقات نیکو قرار گرفته و احساس «احتیاج» کردیم، این احتیاج خود وسیلۀ خوشبختی است اما باید دانست که تنها عامل «نیاز و احتیاج» قادر نیست که ایجاد محبت و پیوند قلبی نماید و لذا قابل اعتماد و اتکا نخواهد بود، چراکه «نیاز و احتیاج» فقط می‌تواند ارتباط و پیوند سطحی و موقتی ایجاد نماید، به طوری که هرگاه این نیاز برطرف شود، آن دوستی نیز محکوم به فنا خواهدبود. «معروف است که در انگشتر سولون (حکیم یونانی) این جمله منقوش بود که: هرکسی که دوستی او برای چیزی است، آن دوستی به زوال آن چیز، زایل شود.» (3)
پس آنچه که باعث ایجاد روابط و بقای دوستی و انس و الفت می‌گردد تنها عامل «احتیاج» نیست بلکه باید «تشابه روحی» در میان باشد وگرنه پس از رفع نیازمندی، ارتباط خود به خود ضعیف می‌شود. بنابراین برای این که دو نفر با هم مأنوس گردند، لازم است که صفات مشابهی داشته باشند تا راه ارتباط فکری باز شده و با مختصر تبادل افکار به طور موقت و یا برای همیشه با هم برابر گردند. (4)

اصل در انتخاب دوست، در زندگی
 
آن چه که اغلب نوجوانان، مخصوصاً آنان که دارای روحیه ای عاطفی و احساسات سرشار اجتماعی گری و بشر دوستانه هستند، به جهت غفلت و ناآگاهی اصولاً به آن توجهی ندارند، موضوع مهم «انتخاب دوست» است. ایشان غالباً خودرا دستخوش جریاناتی قرار می‌دهند که ناآگاه از درون و بیرون آن‌ها را به این سو و آن سو می‌کشاند، و به عبارت واضح‌تر: «اغلب انتخاب می‌شوند و گویی برای خود حق انتخاب قایل نیستند.» سادگی و صفای درونی و آثار محبت و انس که از ظاهر این نوجوان پیداست، هر نوع آدمی را بسوی ایشان می‌کشاند و متأسفانه آن‌ها نیز غالباً به همه خوش آمد می‌گویند و با هم می‌نشینند و مصاحبت می‌کنند، کم کم محبوبیت کذایی اولیه نیز مزید برعلت شده و آن‌ها را طوری از خود بی خود می‌کند که اصولاً مجال و یا تمایلی برای تجدیدنظر در این روابط پیدا نمی‏کنند و بسیاری از وقت و نیروی خودرا در راه های بیهوده و برای دیگرانی که ارزش آن را ندارند هدر می‎دهند، و چه بسا القائات منفی و انحرافات اخلاقی که از این مصاحبت‌های ناپاک پیدا می‌کنند.
وقتی این دوران موقت به سر آمد، آن افراد سرزنده و شاداب که قبلاً شوق و عاطفه و شور زندگی در چشمانشان برق می‎زد، به آدم‌هایی با ضعف شخصیت مأیوس و احیاناً دچار انحرافات خانمان برانداز تبدیل می‏شوند.
حداقل آثار منفی ظاهری این لاقیدی در دوست یابی، این است که در اثر هدردادن بهترین و زنده‎ترین ساعات زندگی خود در این راه، حتی در مسایل و وظایف ظاهری و عادی نیز از قافله عقب مانده و اغلب آنان که ایشان را مشغول می‌داشتند خود از اینان جلو می‌زنند. (5)
پس بایست در انتخاب دوست و همنشین، وسواس کامل داشته باشیم و اجازه ندهیم که دیگران به دلخواه خود، ما را به دوستی خود انتخاب کنند، بلکه همواره خودمان قصد و اراده کرده و بهترین و صالح‌ترین افراد را برای خود دوست بگیریم وگرنه مصاحبت و معاشرت و دوستی انسان‌های پست و ناقص نه تنها کسی را به کمال نمی‏رساند بلکه ناآگاهانه به سوی نقص نیز روانه می‌نماید.

چگونه می‌توان دوستان خوب و همیشگی داشت؟
 
کسانی که می‌خواهند از دوستان نیک و دایمی و دوستی کامل برخوردار شوند، باید رموزی به کار برند تا روز به روز بر این دوستی بیش‌تر مطمئن شده و دوستان دایمی داشته باشند، چه اساس حب و دوستی، مطابقت صفات مثبت طرفین است و به محض این که در یکی از طرفین همان صفات زایل شود، دوستی به هم می‌خورد در حقیقت اینان مشتریان صفات هم بودند و کسانی که پی متاعی می‌گردند، همواره به مغازه ای مراجعه می‌کنند که از آن نوع متاع داشته باشد. حال بر ما است که چه متاعی در نمایشگاه وجود خود قرار دهیم تا توجه مشتریان را به خود جلب کند؟
دوستی واقعی آن است که بر مبنای محبت قلبی باشد. دوستی‌هایی که به جهت منافع شخصی و اغراض مادی و سودطلبی بنا شود، بسیار است اما دوامی ندارد و با کوچک‌ترین برخوردها و سوءتفاهم ها به هم می‌خورد.
در دوستی حقیقی، طرفین هیچ گونه فرقی بین هم نباید قایل شوند، هر کدام هرچه برای خود می‏خواهد برای دوست خود نیز همان را بخواهد و از هرچه موجبات ناراحتی و ملال خاطرش را فراهم می‌کند در مورد دوست نیز باید از آن پرهیز کند.
دوستی حقیقی، تنها حول محور حق و حقیقت ایجاد شدنی است و ادامۀ صمیمیت هم، با ادامۀ حاکمیت حق و حقیقت در روابط بستگی دارد، در این مرحله تنها تبعیت از حق سبب به وجود آمدن سنخیت روحی و روابط صمیمی در بین افراد می‌شود، و متقابلاً ناخالصی به اندازه یک درصد هم می‌تواند روابط صمیمی را خدشه‎دار کند. اصولاً ارتباط قلبی، ظریف‌ترین و حساس‌ترین نوع ارتباط دو انسان است که به هر میزان طرفین از مراتب کمال روحی برخوردار و صاحب درجات معنوی باشند، این ارتباط حساس‌تر و ظریف‌تر خواهد شد.

حقوق دوستی و مرزهای آن
 
روایت شده است مردی در بصره در خدمت حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) برخاست و گفت: یا امیرالمؤمنین، انواع و اصناف دوستان را برای ما بیان فرما. علی (علیه السلام) فرمود: دوستان دو دسته‌اند: دوستان ثابت و استوار، و دوستان آشنا و همسایه و همجوار. اما دوستان ثابت و استوار، آنان برای تو به منزلۀ دل و جان و خانواده و اموال تواند. اگر چنین دوستی یافتی، پس دست بذل و بخشش به او بده، و با کسانی که با او یکرنگ و یکدلند، تو هم یکدل و یکرنگ باش و با دشمنان چنین دوستی دشمن باش و اسرار او را فاش مکن، و او را یاری کن، و نیکویی‌های او را منظور بدار، و همین قدر بدان که چنین دوستانی از کیمیا نایاب‌ترند. اما دسته دوم، که همسایگان و همجواران و آشنایان تواند، از مجاورت با چنین دوستانی لذت ببر، و از آشنایی‌شان بهره مند شو، و بیشتر از این هم از آنان توقع مدار، و هر بذل و بخشش و تعارفی که با تو داشتند تو نیز با زبانی خوش و چهره ای گشاده همان رفتار را دربارۀ آنان رعایت کن. (6)
و باید این را ادراک کرد که برای دوستی حقوقی هست که نبایدانسان آن را به فراموشی بسپرد و یا از این حقوق تجاوز نماید وگرنه این ریسمان دوستی منجر به قطع پیوند و پیمان برادری می‌شود و این گناه بزرگی است که هرگز عقل سلیم از آن نخواهد گذشت و شرع مقدس اسلام نیز چنین اجازه ای را نداده است تا آنجا که امام موسی بن جعفر (علیه السلام) می‌فرماید: «به اعتماد دوستی بین تو و دوستت حق وی را ضایع مکن که هر کس حق دوست را ضایع گذارد، از حیلۀ دوستی و برادری عاری است» (7)
و امام صادق (علیه السلام) می‌فرماید: «برای شخص هیچ چیز زشت‌تر از آن نیست که دوستش از او حق‎شناسی کند، ولی او حق دوستش را نشناسد.» (8)
پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) می‌فرماید: برای مسلمان بر دوستش، سی حق لازم است. از این رو حقوق تبرئه نخواهدشد، مگر آنکه آن‌ها را به جا آورد، یا آنکه دوستش از این حقوق بگذرد:
1. لغزش‌های او را نادیده بگیرد.
2. درگرفتاری هایش بر او شفقت آورد.
3. برهنگی دوستش را بپوشاند.
4. لغزش‌های او را دور کند.
5. پوزش‌های او را بپذیرد.
6. مردم را از غیبت کردن دربارۀ او بازدارد.
7. پند و اندرز دادن او را مستمر دارد.
8. حرمت دوستی با او را نگه دارد.
9. دین و ذمّه او را رعایت کند.
10. در بیماریش او را عیادت کند.
11. در مرگش حضور یابد.
12. دعوتش را بپذیرد.
13. احسان او را قبول کند.
14. احسان او را جبران کند.
15. از نعمت‌های او سپاسگذاری کند.
16. به خوبی او را یاری کند.
17. از همسر او هنگام ضرورت حفاظت و سرپرستی کند.
18. نیازمندی‌های او را برآورد.
19. سؤالات او را پاسخ دهد.
20. عطسه که کرد برایش دعا کند.
21. در گمراهی‌هایش او را ارشاد کند.
22. سلام او را جواب گوید.
23. کلام او را خوش دارد.
24. با دوستان دوستش دوستی کند وبا آنان دشمنی نورزد.
25. در هنگام واقع شدن ظلم بر او یاریش کند.
26. او را از ظلم کردن باز دارد.
27. دوستش را تسلیم دشمن نکند.
28. دوستش را رسوا نکند.
29. هر چیز خوبی که خود می‌خواهد برای دوستش نیز بخواهد.
30. هر چیز ناشایسته ای را که برای خود نمی‌خواهد برای دوستش نیز نخواهد. (9)

آئین دوست یابی در روایات
 
چون ارزش نعمت عظیم و گرانقدر دوستی شناخته شد، باید به روش دوستابی سخن بگوئیم که طالب این دوستی مثل کسی نباشد که به دنبال گوسفندی چاق می‌گشت ولی به گوسفندی لاغر فریبش دادند. بنابراین انسان باید سعی کند افراد خوب و بد را بشناسد و در روایات در این مورد تأکید فراوانی شده که سعی کنید دوستانتان را بیازمائید تا میزان دوستی شان معلوم شود، مثلاً از آنان در تنگدستی یاری بطلبید، در مراحل گوناگون زندگی با ایشان نشست و برخاست نمائید تا گوهر درونی شان بر شما بیشتر آشکار شود. بهترین راهی که به آن، دوست واقعی شناخته می‌شود پول و مسائل مادی است. اگر فردی است که منافع شخصی خود را درنظر می‌گیرد، کوچک‌ترین ارزشی ندارد، زیرا زمانی که دوست ثروتمندی بیابد رفیق گذشته را فراموش خواهد کرد، همین طور اگر دوست، در مواجهه با حوادث مختلف زندگی به امور غیر اسلامی و انسانی و غیراخلاقی دست بزند ارزش دوستی‌اش ساقط می‎گردد.

1.آزمایش قبل از انتخاب
 
امیرالمؤمنین (ع) فرمودند: «لاتَأمَن صَدِیقَک حتّی تَختَبِرَهُ وَ کُن مِن عَدُوّکَ عَلی اَشَدِّ الحَذَر» (10)
(از دوستت ایمان مباش تا این که او را بیازمایی و بسیار با احتیاط با دشمنت برخورد کن)

2.اهمیت آزمایش نمودن دوست
 
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «مَنِ اتَّخَذَ أخاً بَعدَ حُسنِ الإِختبارِ دامَت صُحبَتُهُ وَ تَأَکَّدَت مَوَدَتُه» (11)؛ (کسی که پس از آزمایش صحیح، کسی را به دوستی برگزیند، رفاقتش پایدار و دوستی‌اش استوار خواهدماند)
دراین روایت اهمیت آزمایش دوست به خوبی از لِسان مبارک و مطهر حضرت امیرالمؤمنین (علیه السلام) بیان شده است که نشان از قلمرو بی پایان دوستی است که انسان را به زندگی امیدوارتر می‌کند.

3. لزوم شناخت رفیق راه
 
امیرالمؤمنین علی (علیه السلام) فرمودند: «سَل مِنَ الرَّفیقِ قَبلَ الطَّریق» (12) (پیش از آنکه دربارۀ راه بپرسی، دربارۀ رفیق راه بپرس)

بدون دوست انسان غریب است
 
غریب، به کسی می‌گویند که تنها و ناآشنا و دور شده از همدم و دوست باشد به طوری که نتواند شایستگی‎های که در نفوس خود دارد به دیگران منتقل کند و یا آنکه افراد نتوانند این شایستگی‌ها را به خوبی ادراک کنند و از این رو، او را طرد نمایند.
امام علی (علیه السلام) فرمودند: «و ربِّ بَعیدٍ أَقرَبُ مِن قریبٍ وَ قریبٍ أَبعَدُ مِن بعیدٍ و لغریبُ مَن لَم یَکُن لَهُ حبیب» (13)؛ (چه بسا افراد دور افتاده ای که از خویشان نزدیک‌ترند و چه بسا افراد دور افتاده ای که از خویشاوندان نزدیک‎ترند و چه بسا نزدیکان و خویشاوندانی که از هر غریب و ناآشنایی دورتر می‌باشند. غریب و تنها کسی است که دوست و همدمی نداشته باشد)

استوارترین پیوندها
 
دوستیِ که منشأ آن برگرفته شده از دوستی در راه رضایت و خشنودی الهی باشد از محکم و استوارترین ساختمان‎های پرفایده در زندگی است که علاوه بر آنکه استحکام دارد پردوام و پرفایده خواهد بود و بهره‎های آن، زودگذر نخواهد بود. از این رو ترغیب کردن به این نوع دوستی‌ها ثمرات زیادی خواهد داشت که انسان باید آن را محافظت نماید و به راحتی از دست ندهد. همانطور که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «المَوَدَّةُ فِی اللهِ اکَدُ مِن وَشیجِ الرَّحمِه» (14)؛ (دوستی در راه خدا رشته‌اش استوارتر از پیوند خویشی است)
و نیز حضرت علی (علیه السلام) فرمودند: «چون خداوند خیر کسی را بخواهد دوست شایسته ای روزی او می‎گرداند که هرگاه فراموش کند او را یادآوری و اگر به خاطر داشته باشد وی را یاری کند.» (15)
و نیز فرمودند: «انسان مسلمان پس از اسلام و بهره مندی از فواید آن از هیچ چیز دیگر مانند برادری که در راه خدا از او استفاده کند بهره مند نمی‌شود.» (16)

نشانۀ عقل
 
همچنین فرمود: «عاجزترین مردم کسی است که نتواند دوستی برای خود انتخاب کند و عاجزتر از او کسی است که آن دوستی را که به دست آورده از دست بدهد.» (17)
از ریشه های محکم و استوار خردمندی هر کسی آن است که ارتباط و دوستی بامردم داشته باشد و از طریق نفوذ در دل‌های آن‌ها، تأثیر خوبی را در رفتار و کردار او بنشاند همانطور که امیرالمؤمنین (علیه السلام) فرمودند: «التَوَّدُدُ إلی النآس رأسُ العَقل» (18) (دوستی کردن با مردم ریشۀ خردمندی است)
دوستی و شاداب شدن
قال علی (علیه السلام): «التوَّدُدُ یُمن» (19)؛ (دوستداری فرخندگی است)
بسیاری از کسانی که با همدم و دوست خود پیوند عاطفی دارند، احساسات خود را نسبت به همدیگر بروز می‎دهند و از این باب، نوع نیازهای خودرا در کشاکش برخوردها برطرف می‌سازند که یکی از آن نیازهای عاطفی شادابی و نشاط است که این دوستی‌ها ظاهر می‌شود.
نتیجه
نباید پنداشت که در زندگی چیزی وجود دارد که انسان را بیش از نقش دوست سعادتمند وبا طراوت وپر نشاط می‌سازد از این رو این گوهر کمیاب را باید با دقت ونظر پیدا کرد اگر به دوست شایسته ای دست پیدا کردید بدانید که به گنج پر ارزشی دست یافته‌اید لذا برای بهروری از او، باید خوب آنرا حفظ نماییدویکی از راههای حفظ دوست شناخت حقوق دوست و رعایت مرزهای دوستی در دوران رفاقت وهمنشینی است که البته نتیجه‌اش مصون ماندن هردو از خطر انحراف است.

پي نوشت ها :
 

1. نهج الفصاحه، ح 372.
2. بلوغ، ص 51 و 52.
3. نقش بلوغ در تکامل، ص 54.
4. همان، ص 57، خلاصه.
5. بلوغ، ص 66.
6. آیین دوست یابی در اسلام، ص 44ـ42.
7. آیین دوست یابی، ص 44.
8. همان، ص 45.
9. آئین دوست یابی، ص 47 و 48.
10. غررالحکم، ص 810، ح 151.
11. غررالحکم، ج 659، ح 1260.
12. نهج البلاغه، نامۀ 31.
13. نهج البلاغه، نامه 31.
14. غررالحکم، ج 1، ص 58، ح 1575.
15. همان.
16. غررالحکم، ص 58.
17. نهج البلاغه، حکمت 11.
18. -غرر الحکم ص 413
19. -همان مدرک
منابع و مآخذ
1. نهج البلاغه
2. غررالحکم، تمیمی آمدی، عبد الواحد بن محمد، نشر دفتر تبلیغات اسلامی، قم، چاپ اول 1366 ش
3. نهج الفصاحه، پاینده، ابولقاسم، نشر دنیای دانش، چاپ چهارم، تهران،1382 ش
4. بلوغ، صبور اردوبادی، احمد، نشر رسالت قلم، چاپ دوم، سال 1378.
5. آیین دوست یابی در اسلام، الحمیدری، محمد، ترجمه، سناجیان، حسن، نشر انقلاب اسلامی، چاپ اول، 1371.
6. با جوانان در ساحل خوشبختی، فتاحی، سیدحمید؛ بی تا، بی چا، 1375
7- نرم افزار عروج، وابسته به دفتر تبلیغات اسلامی اصفهان

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:24  توسط یعقوب | 
دوست‌یابی به سبک ماهی‌ها
چکیده:
دوست‌یابی، به سبک ماهی‌ها، همان‌گونه که در مقدمه به آن اشاره می‌نمایم، به دنبال راه کارهایی است تا دیگران را به خود جذب کند-در این نوشتار، یک ماهی (که استعاره‌ای از انسان است)، به نام تام، که کسی در دریا با وی بازی نمی‌کند، و وی قصد دارد، با راه کارهایی که ما در این نوشتار به دنبال آن هستیم، دیگران را به سوی خود جذب کند.
او یک دائی به نام (ژرژ) دارد، که وی را در این امر کمک می‌کند
کم کم با راه کارهایی که (ژرژ) به وی می‌دهد، وی یکی از محبوب‌ترین ماهی‌ها، نزد دوستانش می‌گردد
سپس غالب نوشتار، بالعکس می‌شود، (تام)، همان ماهی کوچولو که کسی با وی بازی نمی‌کرد، به دیگران فخر فروشی می‌کند، و غرور وی را از دیگران دوستانش، دور می‌کند، سپس به مخاطب می‌آموزیم، که چگونه دوستی‌ها را پایدار کرده و چگونه یک دوستی که به قهر انجامیده را به بهترین و زیباترین شک ممکن، به یک دوستی دوباره و مسالمت آمیز برگردانیم
کلید واژه: تام، ژرژ، بچه‌ها، بازی، ماهی‌ها، انسان‌ها، دریا، بابا، جينی، ساتر، آنی، سام، شامن و لوئی
مقدمه:
نوشته‌ی دوست‌یابی به سبک ماهی‌ها، نوشته‌ای است کاملاً علمی، که سعی شد در غالب یک داستان، نکات مهم و اساسی دوست‌یابی و طریقه‌ی صحیح پایدار ماندن دوستی‌ها را به نمایش بگذارد. این نوشته با یک داستان (به ظاهر کودکانه) ولی کاملاً علمی ودقیق، متدهای دوست‌یابی که بعضاً از متون روایی اهل بیت (ع) و بعضاً از کتاب آئین دوست‌یابی روانشناس مشهور آمریکائی (دیل کارنکی) اقتباس گشته است را به شکلی به مخاطب نمایش می‌دهد، که خواننده احساس می‌کند، می‌تواند به راحتی آن را در زندگی شخصی خویش نیز تجربه کند این داستان بر اساس زندگی نامه‌ی یک ماهی (به نام تام) تهیه و تنظیم گشته است. وی در این نوشته به دنبال روش‌هایی می‌گردد تا بتواندمحبت دیگران به خود جلب کند شاید انتقاد کنید که چرا این داستان بر اساس زندگینامه‌ی یک ماهی تهیه شده است، و چرا زندگی یک انسان در آن نیامده است جالب است بدانید این روش نگارشی یکی از روش‌های علمی و کاربردی است تا مخاطب شخصا در داستان نباشد، تا بتواند به عنوان فرد خارجی به داستان نگاه کند و بر این اساس وی بهتر می‌تواند فرمول‌های مورد نظر آن‌ها را اجرا کند. ماهی در این نوشته استعاره‌ای است از انسان، بنابراین می‌توانید به جای ماهی، انسان را جایگزین کنی بازی کردن در این نوشته، نوشته‌ای از کل زندگی و تمام چیزهایی است که می‌تواند در آن برای ما مهم تلقی شود (ارتباط، دوستی، کار، رفت و آمد، و... )و تمام چیزهایی که می‌تواند بر اساس آن زندگی تعریف شود. این نوشته، در غالبی تهیه و تنظیم گشته است که برای تمام گروه های سنی مورد استفاده قرار گیرد. شاید غالب اولیه این داستان به ظاهر کودکانه بیاید ولی، وقتی مخاطب در آن وارد می‌شود، عمیق‌ترین مسائل علمی پیرامون دوستی یابی را خواهد یافت که شاید به جرات بتوانم اذعان کنم، بعد از خواندن آن و رفتارهای متقابل با آن، تفاوت چشم‌گیری را در زندگی شخصی خود تجربه خواهد کرد. دوستی یابی یا طریقه‌ی صحیح برخوردی که انسان می‌تواند با اطرافیان و جامعه داشته باشد، شاید برای بسیاری، یک موضل اصلی به شمار آید –لذا برای نتیجه‌گیری معجزه‌آسای آن، تا آخر نوشته را دنبال کنید و رفتارهای آن را متناسب با زندگی فردی خود اجرا نمایید، مطمئن باشید، پشیمان نخواهید شد. لازم به تذکر است سیاق و نوع نگارش این نوشتار را می‌توانیم با کتاب چه کسی پنیر مرا جابه جا کرد، مقایسه نمود-این نوشتار در سال 1388 با نام چرا کسی با من بازی نمی‌کنه، توسط انتشارات سبط النبی به چاپ رسیده است، لکن تفاوت این نوشتار را با کتاب فوق، می‌توان، اضافه کردن نکات بسیار مهمی نامید، که در کتاب فوق موجود نبود – این نوشتار با اضافه کردن چند روایت و چند نکته بسیار مهم، نقایض کتاب فوق را به شکلی، بر طرف نموده است - امید است مورد رضایت خوانندگان محترم قرار گیرد-انشا الله.
اینک آغاز داستان:
تام، ماهی کوچولوی قرمز، دارای بال‌های سفيد رنگ، چشمان قورباغه‌ای شکل، آبشش‌های طلائی وپولک‌هايی که وقتی خورشيد به آنها می‌تابد، همچون مرواريد گرانبها می‌درخشد-او آرزوی خوردن ملخ داشت و از کرم وتوت فرنگی مخصوصاً زماني که به خامه آغشته بشه متنفر بود – هم سن و سال‌های او در دريا، بسيار اندک بودند، اما او در دریا هیچ دوستی نداشت –وقتی دلش می‌گرفت، نمی‌تونست پیش دوستاش بره، و با آن‌ها بازی کنه او علاقه‌ی زيادی به آب بازی داشت و هر وقت صدای آب بازی -جينی، ساتر، آنی، سام، شامن و لوئی را می‌شنید سريعاٌ پيش اونها می‌رفت و علاقه‌ی زيادش را به آب‌بازی به آن‌ها گوشزد می‌کرد اما هر وقت اونها در گوشه‌ای او را می‌دیدند، فوراً مکان بازی خود را عوض کرده و از او دور می‌شدند تام با خودش خیلی فکر کرد ولی اصلاً متوجه نمی‌شد که چرا، بچه‌ها از او دوری می‌کنند!؟ [وقتی در ارتباط با دیگران، افراد از شما دوری می‌کنند، این هرگز به این معنا نیست که آن‌ها شما را دوست ندارند، بلکه می‌تواند به این دلیل باشد، که شما در برقراری ارتباط رضایت آن‌ها را جلب نکرده‌اید]
ادامه داستان:
اين ماجرا باعث شد، تام احساس تنهايی عجيبی کنه!! اون روز صبح با چشمانی پر از اشک به خانه آمد و در خانه را به حدی محکم به هم زد که آدم‌های بی‌رحم کنار ساحل که تام از آن‌ها خيلی بدش مي اومد، صدای در خانه‌ی آن‌ها را شنيدند –چشمانی پر از اشک و ناگهان صدای بلند گريه، با صدایی مثل صدای تام کوچولو –آن روز دائی کوچيکه‌ی تام به خانه‌ی آن‌ها آمده بود –(تام حرف‌های او را هميشه با دقت گوش می‌داد و از او برای حل مشکلاتش کمک می‌گرفت-او تنها کسی بود که می‌توانست با تجربیاتش تام را کمک کنه) [در زندگی ما انسان‌ها، نیز همیشه افرادی هستند که می‌توانیم در حل مشکلات زندگی از آن‌ها کمک بگیریم –پس هر وقت مشکلی برایمان پیش می‌آید، می‌توانیم از تجربه‌ی دیگران در حل مشکلات‌مان کمک بگیریم. مشورت کردن یکی از اسلوب‌های موفقیت است که می‌توانیم بسیاری از مشکلات را با آن حل و فصل کنیم. امام علی (ع) در این باره می‌فرمایند: لَا ظَهِيرَ كَالْمُشَاوَرَة: پشتيبانى چون مشورت كردن نباشد.](1) و در جایی دیگر امام می‌فرمایند: مَنِ اسْتَبَدَّ بِرَأْيِهِ هَلَكَ وَ مَنْ شَاوَرَ الرِّجَالَ شَارَكَهَا فِي عقول‌ها- كسى كه خود رأى باشد نابود مى‏شود، و هر كه با بزرگان مشورت كند در عقل آن‌ها شريك است‏-(2) و در جایی دیگر می‌فرماید: (خَاطَرَ بِنَفْسِهِ) مَنِ اسْتَغْنَى بِرَأْيِه‏- كسى كه به رأى و فكر خود اكتفا كند خود را به خطر افكنده است. (3)
ادامه داستان:
امّا آن روز تام به حدی ناراحت وخشمگين بود که ديگه، صدای (تام، تام، تام) –دائی عزيزش، ژرژ را نمی‌شنید به اتاقش رفت ودر اتاق را قفل کرد –هيچ گاه، کسی تام را اين طور نديده بود –هيچ گاه وهيچ کس (شايد برای اولين بار بود که او ناراحتی را تجربه می‌کرد، زیرااو در عمرش تا به حال ناراحت نشده بود و حتی هيچ وقت از کسی چيزی را به دل نمی‌گرفت ولی این بار ...)ژرژ به پشت در اتاق تام اومد ودر اين هنگام صدای: (تام عزيز، دائی جون چی شده، به من بگو، آخه تو که اين طوری نبودی، شايد من بتونم مشکلت را حل کنم، اصلاً شايد مشکل نباشه)، به گوش می‌خورد –اما تام کوچولو که انگار تمام دنيا بر سرش خراب شده وفکر می‌کنه خدا با او لج کرده با صدای محيب ولرزانی پاسخ داد: ولم کنيد –ديگه به سه –به سه – او دچار تنهایی عجيبی شده بود که فکر می‌کرد، گریه کردن آن را تسکین خواهد داد. (گریه کردن یکی از مسکن‌های مقابله با سختی‌ها و مشکلات است، از نظر مطالعات و تحقیقات به عمل آمده، گریه کردن می‌تواند تا حد زیادی، آرامش موقت را به انسان هدیه دهد) 4، لکن توجه داشته باشید که آن تنها یک مسکن موضعی است.
ادامه داستان:
آن شب تام به حدّی گريه کرد که ديگه اشکی در چشماش نماند وبا همان حالت با دلی لرزان، چهره‌ای نگران و نگاهی آرام وغمگين به خواب رفت.
تام عادت داشت صبح زود از خواب بلند به شه –آن روز صبح تام از اتاقش بيرون نيومد ولی پدر ومادرش فکر می‌کردند او هنوز خواب مونده. دائی ژرژ گفت: من تام را خيلی بهتر از شما می‌شناسم او بيدار ه –من می‌دونم، تام غير ممکنه صبح‌ها خواب بمونه -تام اون روز يک ساعت زودتر از روزهای ديگر بيدار شده بود –ژرژبه پشت در اتاق او رفت، ناگهان متوجه شد او داره با خودش حرف می‌زنه –گوش هاش را تيز کرد تا ببينيه او چی ميگه-
صدای آرام –آرام بچه گانه‌ای همراه با اشک وناله می‌آمد که می‌گفت: خدايا –خدايا من چيکار کردم!؟ - چرا من!؟ - نَکُنه من خيلی زشتم!؟ – يا نکنه کاری کردم که بچه‌ها از دستم ناراحت شدند!؟ وهزار نکته‌ی ديگه که هيچ وقت ژرژآنها را نشيد –می‌دانید چرا!؟ چون این‌ها عاشقانه‌ترین کلماتی بود که تام، آن‌ها را با خدای خودش درد و دل می‌کرد وخدا وند به هيچ عنوان کلمات عاشقانه‌ی هيچ موجودی را فا ش نميکنه -يکی، دو ساعت بعد، تام با چهره‌ای عبوس از اتاق خودش بيرون اومد. دائی ژرژ گفت: تام –می دونی ديشب چرا من اينجا موندم –تام از زير چشماش، دائی ژرژ را نگاه می‌کرد - ولی اين بار نوبت ژرژ بود که هنر خودش را به نمايش بذاره –او هم چشماش را تخم مرغی شکل کرد و از بالای چشم هاش به تام نگاه کرد –او قصد داشت تام به خنده اما ...اما از خنده خبری نبود! وقتی متوجه شد اين کارها هيچ فايده‌ای نداره وفقط باعث بیشتر شدن نگرانی‌های تام ميشه، به همین دلیل، گفت: تام، ممکنه مشکلت را به من بگی – آخه من که غريبه نيستم! تام که دوباره اشک هاش شروع شده بود، گفت: هيچی دائی جون –هيچی آخه، من که تام را می‌شناسم، به را هيچی اين طوری نميکنه! تام قصد داشت دوباره شروع به نفی کردن کنه، ولی با اصرار دائی يک دندش مجبور شد ماجرا را برای او تعريف کنه. [در زندگی‌های شخصی ما انسان‌ها، سکوت بعضاً مشکلاتشمان را دو چندان می‌کند، صحبت کردن می‌تواند مقداری از استرس وارد آمده را کاهش د هد، لکن توجه داشته باشید که هر گوشی، لیاقت آرام کردن شما را ندارد]
ادامه داستان:
تام شروع به تعریف کردن کرد «وقتی تعريف می‌کرد صدا، دست‌ها و اشک‌هایش، هرسه با هم می‌لرزید –درست مثل اينکه ...ژرژ با دقت حرفهای تام را گوش می‌داد و به سختی خودش را کنترل می‌کرد تا خندش نگيره، اما ديگه طاقت نياورد و شروع به خنديدن کرد –تام دوباره به همون حال فرو رفت –احساس می‌کرد دائی ژرژ داره مسخرش ميکنه –اما ژرژ، که خيلی تيز تر از اين حرف‌ها بود بلافاصله روش خودش را عوض کرد وگفت: می‌دونی به را چی خنديدم!؟ سکوت تام، موجب شد ژرژ، جواب سوال خودش را بده. ژرژ ادامه داد: من فقط برای اين خنديدم که، حل اين مشکل از راحت‌ترین... – راستش رابخوای، اصلاً مشکلی نيست که قصد داشته باشيم اون را، حل کنيم. تام با تعجب پرسيد: یعنی چی!؟ ژرژ به او قول داد، اگه به او اطمينان کنه، مشکلش حل به شه -در این هنگام، دائی ژرژ، تام را به شنا کردن در قسمت موّاج و پر تلاطم دريا دعوت کرد -تام کوچولو، که هنوز شناکردن در موج‌ها را ياد نگرفته بود، علی رغم ميل باطنيش، دعوت او را پذيرفت. تام هم اين قدر آرام شنا می‌کرد که ديگه صدای دائی ژرژ را در آورد! اما او، به نقطه‌ای مات و مبهوت زول زده بود و اصلاً اعتنايی به دائی ژرژ نمی‌کرد! ژرژ گفت: ببين دائی جون، اين طوری فايده نداره، اگه بخوای اين طوری کنی، نمی‌تونم مشکلت راحل کنم. تام هم که به هيچ عنوان دوست نداشت، دائی ژرژ با او قطع رابطه بکنه پاسخ داد: باشه دائی جون –قبوله هر جی تو بگی –ژرژ هم برای اين که از دلش در بياره و اون را بخندونه، شروع به آب پاشی به او کرد –تام هم برای اولين بار، در اين چند روز خنده به لب هاش اومد واو هم شروع به آب پاشی به دائی عزيزش کرد –وقتی تام يه مقداری از حالت اولش بيرون اومد، ژرژ شروع به صحبت کردن کرد – تام، ببين: برای اين که ديگران با تو بازی کنند –برای اين کار از تو فرار نکنند، بايد با آن‌ها دوست به شی –[بازی کردن می‌تواند یک استعاره باشد، برای ارتباط با دیگران، برای حل مشکلات، و حتی برای صحبت کردن با افراد]»
ادامه‌ی داستان:
ژرژ: من هم روزی مثل تو بودم وقتی کوچیک بودم، کسی با من بازی نمی‌کرد، راستش را بخواي، برای همين بود که اون مو قع، خنديدم چون ديدم ماجرات دقيقاً مثل ماجرای منه! –خوب، حق داشتم بخندم! مگه نه!؟ حالا من راه‌هایی را به تو ياد می‌دم که خودم آن‌ها را تجربه کردم وتونستم به وسيله اونها در ديگران نفوذ کنم.1- هميشه از علايق ديگران و خواسته های شخصی آن‌ها سخن بگو و عمل کن و هرگز با علایق خودت با دیگران برخورد نکن، چون درتمام ماهی‌ها خصلتی به نام خود پسندی و حسادت وجود داره، که باعث ميشه اونها در مقابل تو قرار بگیرند! (5) – [در زندگی ما انسان‌ها، روش‌های برخوردی در ارتباط بسیار مهم تلقی می‌شود، در ارتباط‌های اولیه و جلب رضایت دیگران لازم است، با علایق آن‌ها و خواسته های شخصی دیگران جلو بیاییی، زیرا وقتی کسی این نوع برخوردی را می‌بیند، یا عبارت دیگر وقتی کسی می‌بیند که فرد مقابل مطابق با علایق او برخورد می‌کند، ناخودآگاه به سوی تو جذب می‌گردد]
ادامه‌ی داستان:
آره، تام، شايد به نظرت خيلی مسخره به یاد که من هم عيناً، مثل تو بودم –البته بِهت حق می‌دم، باور نکنی –خوب انصافاً باورش سخته –اما تام، اين سخن من را تا يک هفته اجرا کن و بعد از آن، فرمول و معجزه‌ی دوم من را ببين –البته تا مورد اول را اجرا نکنی، من هم به خودم اجازه نمی‌دم چيزهايی که نهنگ‌های بزرگ دریا، کشف کردند را برای تو فاش کنم –هرگز تام کوچولو با نا اميدی تمام، پيش دوستاش رفت، البته شايد اصطلاح دوستان مقداری برای اينجا زياد باشه، شما چه فکری می‌کنید!؟ آن‌ها وقتی تام را ديدند شروع به تعويض مکان بازيشو ن کردند –
اما اين بار، صدای بلند تام، مانع رفتن اونها شد –صبر کنيد بچه‌ها –صبر کنيد –همين که تام اين حرف را زد اون ها سر جاشون خشکشون زد وهمون جا ايستادند –تام نفس زنان به پيش اون ها آمد – بچه‌ها من نمی‌خوام مزاحم بازيتون به شم. فقط – فقط در همين حال (ساتر) گفت: فقط چی، زود حرفت را بزن می‌خوايم بازيمون را ادامه بديم. تام اول خيلی از حرف‌های ساتر ناراحت شده بود و می‌خواست حرفش را نا تمام بزاره و قهرکنه، اما ناگهان به ياد صحبت‌های دائی ژرژ، يعنی (معجزه‌ی) اين فرمول افتاد – جالب اينجاست که تمام این‌ها در ظرف فقط 4 ثانیه، اتفاق افتاد –در زندگی وقتی می‌خواهید، تصمیمی بگیرید، نخست فکر کنید و هیچ تصمیمی را در حال ناراحتی و عصبانیت، نگیرید –حتی گاهی با چند ثانیه فکر کردن، تصمیمات مهمی در زندگی‌تان تغییر می‌کند –اگر تام، در داستان در تصمیمش عجله کرده بود، شاید این عجله به این معنا بود که وی تا آخر زندگیش باید تنها می‌بود، لکن کمی تفکر باعث شد، وی تصمیم حیاتی و مهم درزندگی خود را تغییر دهد و سرنوشت خود را با تصمیمی عاقلانه تر، عوض کند.
ادامه داستان:
در همين حال خيلی سريع گفت: فقط می‌خوام بازی شما را ببينم –همين –چرا از من فرار می‌کنید –چرا!؟ تام ادامه داد و گفت: ببينيد بچه‌ها، اگه من تماشاچی شما به شم، شايد ماهی‌های ديگر هم به ديدن بازی شما مشغول به شن و شما با اين کار معروف به شید، درست نميگم؟ تام تونسته بود علايق آن‌ها را بفهمه وسپس با فرمول‌های دائی ژرژ آن‌ها را عملی کنه -! [مسلماً هر انسانی علایق خاص خودش را داره، مهم‌ترین و اولی‌ترین گام در مسیر دوست‌یابی، می‌تواند با خبر شدن از علایق دیگران باشد] (6)
ادامه‌ی داستان:
درست فهميديد، بچه های هم سن وسال تام، علاقه‌ی زيادی داشتند تا ديگران بازی اونها را تماشا کنند وتام کوچولو که از همه‌ی اونها قد و هيکلش کوچيک تر و عقلش از همه‌ی اون ها بيشتر بود، تونسته بود، اونها را با اين موضوع فريب بده، البته شايد واژه‌ی فريب درست نباشه، چون تام تنها وتنها يک واقعيت پنهان که کسی به آن توجه نمی‌کرد را از پشت پرده آشکار کرد. فقط همین. بچه ماهی‌ها هم، کمی توی گوش هم ديگه پچ پچ کردند وسپس سری تکان داده و دوباره مشغول بازی شدند -تام هم اون هفته با دقت هر چه بيشتر شروع به تماشای بازی اونها کرد –اين کار برای تام بسيار زجر آسا بود –چون تام از بازی نکردن خودش و تماشای آب بازی ديگران بسيار متنفر بود اماافسوس که ديگر راهی برای او نمانده است – بايد به گفته های دائی ژرژ عمل کنه، تا اثر معجزه آسای حرفهای او را به بینه. [مطابق علایق دیگران برخورد کردن، همیشه راحت نیست، گاهی لازم است خواسته های شخصی خود راکنار گذاشته و مطابق با خواسته‌ها و علایق دیگران عمل کنیم.]
ادامه داستان:
هفته‌ی بعد بايد درس دوم، دائی ژرژ را ياد می‌گرفت –اون روز هم مثل روزهای ديگه صبح زود از خواب بلند شد –اما اين بار کمی با روزهای ديگه فرق می‌کرد، تا از خواب بلندشد متوجه صدايی شد، که کمی به صدای دائی ژرژ شباهت داشت – نه اصلاً صدائی دائي ژرژه –آره –درست فهمیدم –از اتاق بيرون اومد وگفت: دائی جون، اتفاقاً من امروز می‌خواستم پيش شما بيام تا معجزه‌ی دوم را ياد بگيرم –اين قدر تام و ژرژ با هم رمزی حرف زدند که مادر تام را به حرف واداشت –او گفت: شما دوتا دارين از چی حرف می‌زنين –تام: هيچ مامان –هيچی –بعدش يه پوزخندی به ژرژ زد و با نگاه های مرموزش به ژرژ حرفهايی زد که هيچ گاه مادرش به اونها پی نبرد. ژرژ را به اتاق خودش دعوت کرد، تا درس دوم زندگی را از او ياد به گیره.
دائی جون، کارهای قبلی را انجام دادم – ميشه سریع‌تر بعدی را، بگی –آخه خودت که ميدونی من خيلی عجولم –زود بگو ژرژ، که می‌خواست کمی سر به سر تام بزاره گفت: نه – نه –هرگز من اين کار را نمی‌کنم – حداقل برای اين که اين خصلت بد را از تو بگيريم حالا حالاها فرمول دوم را بهت ياد نمی‌دهم. تام: دائی – دائی – اما هرگز صداهای بلند تام تصميم ژرژ را عوض نمی‌کنه –هرگز- چون دائی ژرژ هم خصلت بدی به نام لجبازی ويک دندگی داره، که هيچ کس تا به حال نتونسته تصميمش را عوض کنه –هيچ کس –تام که حدوداً دائيش را می‌شناسه و می‌دونه ميخ آهنين در سنگ نمی‌ره از اصرار خودش دست بر داشت و با چهره‌ی عبوس وناراحت، اما مشتاق شنيدن از دائيش خداحافظی کردفردای اون روز، تام دوباره پيش بچه‌ها رفت. چون ژرژ راه کاری برای اون تعريف نکرده بود، مجبور شد، فرمول اول را غنيمت بدونه و از همون راه حل استفاده کنه. همون طور که گفتيم، تام علاقه زيادی به ملخ داشت و از کرم و توت فرنگی مخصوصاً زماني‌که به خامه آغشته بشه، متنفر بود –
او هميشه اين موضوع را به بچه گوشزد می‌کرد و می‌گفت: وای کرم - من از اون متنفرم – توت فرنگی که ديگه نگو اصلاً وقتی اسمش را جلوم ميارن حالم به هم می‌خوره. علایق هیچ موجودی، در همه‌ی مسائل مثل هم نیست و و قتی کسی متوجه تضاد فکری با شما باشد، او فکر می‌کند، نقاط مشترکی بین شما و او وجود ندارد، لذا از شما دوری می‌کند، به راستی چه نیازی است در مقابله با دیگران، از افکار شخصی و علایق خود سخن بگوییم –(7-)
ادامه داستان:
تام کمی به رفتار گذشته خود فکر کرد و متوجه شد اين کارش با فرمول دائی ژرژ، جور در نمياد وتصميم گرفت عقايد ديگران راپاس بداره وبه افکار اونها احترام بذاره –البته روزهای اول خيلی سخت بود اما با کمی پشتکار، موفق شد تا ديگه از کرم وتوت فرنگی بدی نگه واز ملخ بيش از اندازه تعريف نکنه، چون همين طور که او به خوردن ملخ علاقه مند بود، بعضی بچه‌ها از ملخ متنفر بودند و وقتی تام از توت فرنگی و کرم بدی می‌گفت، باعث می‌شد تا اونها هم برای افکار تام هيچ گونه ارزشی قائل نشده و با گستاخی تمام، به ملخ توهين کنند –تام از اين که اونها از ملخ بدی می‌گفتند، حسابی ناراحت می‌شد ومی گفت: نه شما حق ندارين به ملخ توهين کنيد! اما اين قانون را برای خودش استثناء می‌دونست و به خودش اجازه می‌داد، هر چی دوست داره در مورد توت فرنگی و کرم به گه –ملخ و کرم آغشته به خامه، استعاره‌ای برای تمام علایق و افکار انسان –اعم از افکار سیاسی، سلیقه ای، اجتماعی، اقتصادی و ...در روایات نیز آمده است:استر ذهبک و ذهابک و مذهبک مذهب (عقیده و تفکرات)، راه (مسلک) و اموالت را مخفی نگاه دار. پس چرا وقتی می‌توانیم با دیگران از نقاط مشترک صحبت کنیم، از نقاط تفاوت‌ها سخن می‌گوییم.
ادامه داستان:
با اين که اين گونه رفتار کمی در روزهای اول برای او سخت بود اما با پشتکار فروان توانست، آن را در زندگی خودش استفاده کنه و هرگز از علايق شخصی خودش برای بچه‌ها صحبتی نکنه و هميشه برای افکار اونها هم ارزش قائل به شه حالا ديگه نوبت فرمول دوم دائی ژرژ رسيده بوده، چون تام اصلاً از کارهای تکراری خوشش نمی‌آمد و از انجام اونها، تنفری خاص داشت. اون شب، تام کوچولو، و قتی می‌خواست به خواب بره، يک لحظه فرمول دائی ژرژ را برای خودش مرور کرد –او گفته بود: هرگزقصد مبارزه با علايق ديگران را نداشته با ش و هيچ گاه از علايق خودت برای ديگران سخو نگو، تام، کمی فکر کرد، انگار ميشه همين قانون را برای دائی ژرژ عملی کنم، آره، من می‌تونم –من... اون روز او صبح زود مثل روزهای ديگه از خواب بلند شد اما با يک تفاوت عمده، وآن اين بود که قصد داشت برای به زبان آوردن دائی از فرمول خودش استفاده کنه-من بايد از ابراز علايق شخصيم، حتي جلو دائی ژرژ هم پرهيز کنم –آره پيشنهاد خوبيه!! اون روز بعد از پيشنهاد هاي مختلفي كه هيچكس غير از خود او، اونها را نشنيد، اين پيشنهاد را پذيرفت وتصميم گرفت اون را عملي كنه –پيش دائي ژرژ رفت و حتي يك كلمه از ماجرای فرمول حرف نزد، دائي هم كه خيلي تعجب كرده بود، بعد از چند دقيقه به او گفت: خب، چه خبر تام، نميخواي تعريف كنی تام هم چند بار وسوسه شد تا شروع به صحبت كردن كنه، كه لحظه‌ای به ياد اون معجزه افتاد –پيش خودش گفت: من نبايد، يعني حق ندارم از علايق شخصي خودم صحبت كنم –بايد براي به زبان آوردن دائي، اصلاً از خواسته هاي خودم صحبتی نكنم. ژرژ كه ديگه طاقتش تمام شده بود گفت: تام تو نمي خواي فرمول دوم را ياد بگيري –نكنه اون فرمول فايده نداشته!؟ تام كه، هم بايد از خواسته هاي ژرژ به گه، كمي فكر كرد ويادش افتاد كه دائي از اينكه او فردي عجول وبي صبره، بدش میاد، به خاطر همين تا حالا فرمول دوم را براي او نگفته پیش خودش گفت: من بايد از علايق دائی ژرژ استفاده كنم، پس بايد خودم را فردي با حوصله نشان بدم بعد از كمي سكوت، گفت: نه دائي، فرمول شما خوب بود اما من عجله اي براي شنيدن فرمول دوم ندارم –!! دائي كه كم كم نزديك بود بالاي پولك هاش شاخ در بياره، به تام نگاه تعجب آمیزی کرد و گفت: تام درست شنيدم -!! نكنه خوابم!! بعدش چند بار سرش را تو آبهاي دريا تكان داد وگفت:: نه خواب نيستم انگار ... او شروع به صحبت کردن کرد: تام، مي دونم خيلي مشتاق فرمول دومي تام: نه، اصلاً اين طور نيست ژرژ هم كه پيش خودش فكر می‌کرد در كارش موفق شده وبه خواسته‌ی شخصيش رسيده –به همین دلیل فرمول دوم را براي تام تعريف كرد-:
تام تو بايد به اصل زير توجه كني تا بتوني قسمتي در كارت پيشرفت ايجاد كني –
2- هرگز از ديگران انتقاد، سرزنش و گلايه نكن، و تشويق صادقانه را جزء اهم كارهايت قرار بده وهميشه بدين فكركن، كه فقط، ماهی‌های كمي هستند كه بتونند غرورشون را كنار بذارن و بخوان به انتقادهاي تو ترتيب اثر بدن، البته اول می‌خواستم به گم: هيچ ماهي اين طوري نيست كه غرور نداشته باشه و بخواد به انتقادهاي تو گوش بده، اما كمی از حرف اولم كوتاه اومده وگفتم: كم ماهي اين طوري پيدا می‌کنی كه غرور خودش را كنار بذاره! (8) اون روز تام از دائي ژرژ خداحافظی کرد و پيش بچه‌ها رفت. ولي اين بار، بايد از كسي گلايه وسرزنش نكنه تا به هدف خودش نزديك به شه سام، هميشه در موقع آب بازی مورد سرزنش‌های تام قرار می‌گرفت، وهمين موضوع باعث شد ه بود تا كمی او از تام بدش به یاد –
او می‌گفت: سام –چرا اين طوري بازي می‌کنی!؟ تو همه بچه‌ها از همه كند تری! -هميشه بچه‌ها هر قدر بتونند به تو آب مي پاشن اما، تو
بايد از اين پس اخلاق خودش را كنار بذاره و شروع به تشويق بچه‌ها مخصوصاً تشویق کردن، (سام)، كنه -! اما غرور بي جاي تام او را از اين كار باز می‌داشت و حسي از درون او بر می‌خواست واو را به سرزنش، تشويق می‌کرد، اما با خودش گفت: مثل اين كه ديگه چاره اي ندارم بايد...
اون روز دوباره به پيش بچه‌ها رفت - او بايد از امروز انتقاد نكنه! خيلي كار سختيه!! مگه نه!؟، اما پشت كار تام و اسرار زياد ژرژ باعث شد او علي رغم ميل باطنيش دست به اين كار بزنه او بايد صميمانه تشويق كنه –آخه تشويق صميمانه وصادقانه چه معنايي داره!؟ وقتي من از بازي اون ها گلايه دارم –حداقل سکوت کنم! آخه تشويق من كه صادقانه نيست! ولی ناگهان صداي بلند ژرژ در گوشهاش زمزمه شد: يادت نره تو بايد صادقانه آن‌ها را تشويق كني –و اگر نه اين فرمول لو مي ره واثرش را از دست مي ده وبچه ها به راز تو پي مي برن و تو را هميشه آدم دروغ گويي معرفي می‌کنند – يادت نره، تو بايد صميمانه واز صميم دل آن‌ها را تشويق كني -!! نه یک تشویق دروغی و ظاهری. تام: آخه چه طور، اين كار كه ممكن نيست!؟ اما، من بايد هر جوري شده اين كار را انجام بدم –هر جوري شده حتی... آن روز، اين قدر تام كوچولو فكركرد ولي راهي برای ابرازصميمانه ی تشويق پيدا نكرد اما بعد چند لحظه به اين فکر افتاد که پيش پدرش بره و از او که تجارب بيشتری داره برای اين کار کمک به گیره
او گفت: می‌خوام ببينم: برای اينکه ديگران را تشويق کنم و خودم اصلاً از کار اونها خوشم نمياد بايد چيکار کنم پدر تام سوال کرد: می‌تونم بپرسم برای چی اين سوال را می‌پرسی؟ تام پاسخ داد: آخه آخه. پدرتام گفت: اشکالی نداره –می‌خواستم بدونم - تا بتونم بيشتر کمکت کنم اما حالا که نمی‌گی! خوب شايد اينم يه راز باشه!! تام هم پوزخندی زد و با تکان دادن سرش حرفهای پدر راتاييد کرد. ببين تام، اگه از يه کاری خوشت نمياد وديگران آن کار را انجام می‌دهند تو بايد در خودت انگیزه‌ی اون کار را ايجاد کنی تا خيلی برات سخت نباشه –بهتره به گم، تو بايد فکر کنی که خودت هم کار اون ها را دوست داری تام: آخه، من که از اون کار خوشم نمياد –مگه دوست داشتن هم اجباريه!؟ نه، تام –ببين، وقتی تو يک چيز را دوست داری، حتماً می‌خوای به واسطه‌ی او به نتيجه‌ای برسی! درسته؟ تام: خب –اما... تو بايد فکر کنی که آن نتيجه، برای تو، با کار آن فرد حاصل ميشه، چطور به گم يک مدل فريب برای نفس خودت – می‌دونی برای چی!؟ برای اينكه با نفست مقابله کنی!! هر چی او دوست داشت، تو دوست نداشته باشی! فرض کن که خواسته هات برآورده شده ببين چقدر خوشحال ميشه –يک لحظه جلو ذهنت اون را ببر – اصلاً فرض کن تمام خواسته هات برآورده شده!! اصلاً ديگه هيچ توقعی نداری! اون موقع می‌بینی چه حالي بهت دست ميده –اصلاً از كسي انتقاد نمی‌کنی، چون فكر می‌کنی، كار آن‌ها صحيح ودرسته! اما این بار باید بهت به گم، که انتقاد کردن، راه و روشی داره، که بعداً باید برات تعریف کنم. تام، بايد خودش را فريب بده! براي اولين بار در اعماق بچگی بايد كار آدم بزرگ‌ها را تجربه كنه، بايد از فریب‌های اون ها، استفاده كنه. تصميم گرفت پيش بچه‌ها بره تا شايد بتونه اين فرمول را روي اونها، اجرا كنه. کارهاي تام باعث شده بود كه وقتي سام، تام را می‌دید، صورتش را از اون طرف بكنه و رد به شه! وقتي تام، متوجه كارهاي سام شد، تصميم گرفت، تا ديگه از او انتقاد نكنه، بلكه خودش را فريب بده كه اين مدل بازي كردن، خيلی با كلا سه، اصلاً –اصلاً اين مدل بازي كردن، مدل بازي ماهی‌های بزرگ و صاحب نامِه. اما آه، كه اين فريب، بسيار تام را آزار مي ده، اما مثل اينكه ديگه چاره اي نداره وقتي سام شروع به بازي كردن كرد، تام با خودش گفت: حالا بايد تشويقش كنم!! او شروع به تشویق کردن کرد: سام تو مي توني –عاليه – تو بهترين بازي را داری! اما اين قدر تام، تو حس رفته بود كه واقعاً خودش هم باور كرده بود كه واقعاً سام داراي بهترين بازي تو كل دريا و اقیانوس‌ها است! تشويق و صداي بلند تام باعث شد، كه سام هم كمي تند تر بازي كنه تا تام هم او را تشويق كنه! (بر اساس مطالعات و تحقیقات به عمل آمده، تشویق، باعث می‌شود، گاهی رفتار ما بر اساس آن به صورت معجزه آسایی تغییر کند. به عنوان مثال بعضی روانشناسان معتقدند:اگر به یک فلج مادر زاد، عنوان قهرمان دو ماراتون را دادید، مطمئن باشید اگر وی اراده کند، قهرمان خواهد شد؛ و اگر به نفر اول کنکور، عنوان کُند ذ هن را دادیم، مطمئن باشیم، وی تنبل و درس نخوان خواهد شد! .این است معجزه‌ی عجیب تشویق و مذمت افراد وشاخصه‌ها)
ادامه داستان:
به زیبایی تمام، تام تونست با اين فرمول سام را صمیمی‌ترین دوستش قرار بده!
نکته‌ای کلیدی و بسیار مهم: (تشویق کردن دیگران راهی بسیار آسان است، برای جلب محبت و رضایت آن‌ها)
ادامه‌ی داستان:
اما او با خودش زمزمه می‌کرد، دوست خوب کسی نیست که اشکالات دوست خودش را نگه!! به همین دلیل پیش باباش رفت و از او روش صحیح انتقاد کردن را پرسید:او پاسخ داد: روش صحیح انتقاد کردن این است که تو باید نشان بدی، قصد خاصی برای انتقاد نداری مثلاً: نمیخوای به او توهین کنی یا او را مسخره کنی –یا نمی‌خوای خودت را به رُخ او بکشی هرگز فراموش نکن: که نباید در جمع از کسی انتقاد کنی، چون باید احترام شخصی دیگران را، در میان جمع نگه داری البته یادت نره، انتقاد کردن، باید میان دو دوست انجام به شه، یعنی تا کسی واقعاً دوست تو نشده، حق نداری به او انتقاد کنی –این را فراموش نکن سعی کن در انتقادهایت، خودت را هم مورد انتقاد قرار بدی، مثلاً وقتی میخوای از بازی یکی از دوستانت انتقاد کنی، به اون بگی که خودت هم فلان اشکال را داری. سعی کن بی غرض بودن خودت را به او نشان بدی، و الا منتظر ناراحتی وی باش!! زیرا هیچ کس دوست نداره، کسی به وی توهین کنه، و متاسفانه امروز شکلی شده که، وقتی به کسی انتقاد می‌کنی، او فکر می‌کنه قصد توهین به او را داری و حتی بعضی اوقات فکر می‌کنه، تو می‌خوای در مسائل خصوصی او دخالت کنی. در ضمن یادت باشه وقتی می‌خوای از کسی انتقاد کنی، اول نکات مثبت و خوب او را هم بگی، چون اگه فقط انتقاد کنی، او فکر می‌کنه، تو قصد خاصی داری، پس به او نشون بده، که هیچ قصد خاصی نداری، فقط او را دوست داری. پس اگر می‌خواهی انتقاد کنی، حتماًً روش آن را یاد بگیر، بعد انتقاد کن تام که دیگه نمی‌دونست چی به گه و برای اولین بار بود که چنین حرف‌هایی را می‌شنید، از باباش خداحافظی کرد و پیش بچه‌ها رفت -فرمول قبلی دائی ژرژ، باعث شده بود سام، تام راازبهترین دوستانش بدونه!! پس یکی از ویژگی‌هایی که باباش برای انتقاد به او یاد داده بود، حل شده بود (چون باباش به او گفته بود تا با کسی دوست صمیمی نشدی، نباید از او انتقاد کنی! تام واقعاً، سام را دوست داشت و حقیقتاً دوست نداشت او بد بازی کنه. به همین خاطر او را یک جا کنار کشید و به او گفت: سام، تو خیلی خوب بازی می‌کنی، مثلاً وقتی می‌خوای به کسی آب بپاشی، خیلی قشنگ این کار را می‌کنی، من اصلاًً نمی‌تونم این طوری بازی کنم، قول میدی، به من هم یاد بدی!! سام که خیلی خوشحال شده بود، با لبخند، جواب مثبت را به تام داد. تام ادامه داد:)
اما چون خیلی دوسِت دارم، خواستم تا یک چیز را برات به گم. سام، که اول تعریف تام را دیده بود، مشتاقانه به حرف‌های تام توجه می‌کرد. او گفت: سام، فقط اینکه اگه یه کم سریع‌تر بازی کنی، دیگه هیچ مشکلی نداری، حتی می‌تونم به گم: از همه‌ی بچه‌ها بهتر بازی می‌کنی. سام هم لبخند زد و از تام به خاطر این تذکر تشکر کرد و به او قول داد، از این به بعد سریع‌تر بازی کنه. تام با كمال خوشحالي، به پيش دائی ژرژ رفت و تقاضاي فرمول سوم را کرد. تام به نظر خودش تونسته بود فرمول‌های ژرژ را به زیباترین شکل عمل کنه. هر بار برای تجديد فرمول به پيش ژرژ می‌اومد، داستانهای خود را با کمال شيرينی تعريف می‌کرد که ژرژ را هر چه بیش‌تر به گفتن فرمول‌ها وا می‌داشت ژرژ قصد داشت فرمول سوم را برای تام تعريف کنه که ناگهان متوجه شد تام خيلی بهتر ازآنچه ژرژ می‌خواد آن را تعريف کنه اون را انجام می‌ده. او گفت: تام، راستش را بخوای، می‌خواستم از فرمول سوم برات به گم که ديدم تو خودت آن را به کار می‌گیری –تام که از فرط خوشحالی ديگه طاقت نداشت. گفت: من، من –دائی جون ميشه زودتر بگي، اون چيه؟ آره تو خودت اون را بهتر از من بلدی. تام مشتاقانه گفت: چی را بلدم؟ سکوت ژرژ باعث شد تام تا چند لحظه زيباترين لحظه‌ی زندگيش را درک کنه تام، فرمول سوم اين بود که هميشه شنونده‌ی خوبی باشی و ديگران را تشويق به صحبت کردن کنی تو هم هميشه اين فرمول را اجرا می‌کنی وديگه نيازي به يادگرفتن اون، نداری اما بايد بدوني ماهی‌ها از جمله حسادت خصلت‌های ديگه اي هم دارند مثل اينكه هميشه دوست دارند فقط صحبت كنند واز اينكه كسي براي اون ها، حرف بزنه، خسته مي شن. -(9) اصل چهارم که ژرژ نمی‌خواست آن را حالا برای تام فاش کنه، اين بود که: صميمانه وصادقانه اهميت ديگران را براي آن‌ها آشکار کنيم-(10) ژرژ که به قول خودش حس حسادت درتمامی ماهی‌ها وجود داره شايد به خاطر همين وشايد هم به خاطر مسئله‌ی ديگه‌ای که هيچ نويسنده‌ای به آن پی نبرده، فعلاً خود از فرمول چهارم استفاده کرد و از گفتن آن به تام خوداری کرد. البته نبايد اين قدر بد بين باشيم –بهتره بگيم شايد ژرژ نمی‌خواست از چيزی که اطلاعاتی در مورد آن نداره با تام ويا هرماهی ديگری صحبت کنه! باور کنيد اين قدر اين صحبت ژرژ برای تام لذت بخش بود، که وقتی به خانه برمی گشت فقط وفقط صدای ژرژ در گوش او بود-البته فرمول‌های ديگه ی ژرژ را هم دوست داشت اما نه به خاطر خودش بلکه به خاطر ديگران –يا به عبارتِ دیگه بايد بگيم: اين بار خود تام در ميان بود تام، تو خودت بهتر از من اين فرمول را می‌دونی! با خوش تکرار می‌کرد وبه هيچ چيز جز اين جمله فکر نمی‌کرد:(تام تو خودت) آن روز وقتي پدر تام، متوجه حس عجيب و غريب تام شد كه او را به كارهاي فوق العاده اي كه تابه حال جرات انجام آن را نداشت وادار كرده بود تام كه هيچ گاه كنار نهنگ‌ها نمی‌رفت و حتي وقتي از آن‌ها سخن آورده می‌شد، به سختي به هم می‌ریخت وبعضاً می‌گفت: من از آنها می‌ترسم، نمي دونيد من نسبت به اونها حساسيت دارم، آخه لوئي بزرگ را يك نهنگ دم آبي گُشنه خورده، من كه ... هرگاه پدر ومادر تام سعي می‌کردند براي او تعريف كنند كه نهنگي كه لوئي را خورده يك نهنگ وحشي بوده و فقط نهنگ‌های دم آبی، ماهی‌ها را می‌خورند ونهنگ هاي ديگه نه تنها آزارشان به ماهی‌ها نمي رسه بلكه با آن‌ها مهربان هستند، او باز هم قانع نمی‌شد ومي گفت: نه. نه. -من از نهنگ متنفرم ترس گاهی باعث می‌شود، چشم بر واقعیت‌های خارجی بسته شود-وقتی انسان می‌ترسد، بعضاً باعث می‌شود استدل های، منطقی را قبول نکند و از همه چیز، حتی چیزهایی که اصلاً خطری ندارد، دوری کند به همین در علم روانشناسی، ترس را به دو شکل منفی و مثبت تقسیم می‌کنند. به عنوان مثال ترس‌های معمول در درس خواندن، مفید تلقی می‌شود، زیرا باعث می‌شود به علت ترس از مردود شدن، به درس بیشتر اهمیت داده شود –لکن همین ترس در بعضی اوقات، باعث ازبین رفتن زندگی خواهد شد –همین ترس گاهی باعث می‌شود، شانسهای بزرگی را در زندگی از دست بدهیم. شما هم می‌توانید، این ترس‌ها با زندگی خود بسنجید. (راستی تا به حال چند بار به علت ترس، آرزوهای بزرگِ زندگی‌تان را از دست داده‌اید!؟)
ادامه داستان:
تام گفت: من اصلاً فكر نمی‌کنم واصلاً دوست ندارم كه از كنار نهنگ‌ها عبور كنم وهر وقت نهنكي را می‌بینم بلافاصله راهم را عوض می‌کنم واز يك راه ديگه میرم-حالا به رام فرق نداره كه دمش آبی باشه يا خاكستری يامشكی يا هر رنگ ديگه اما اين بار تام از كنار نهنگ‌ها به آرامي عبور می‌کرد و وقتي متوجه پدرش شد، با دهان زيبايش زيباترين كلمات را بر روي آّب نقاشی كرد و حباب‌هایی را، روی آب نقش داد، که هیچ طراحی نمی‌تواند، آن را به تصویر بکشد. تام، با سخنان دائي ژرژ حالتش عوض شده بود وچون از اين پس خودش را مهم مي دونست. حاضر بود خطرناک‌ترین كارها را در زندگيش انجام بده. حتي او گاهی كنار نهنگ‌های دم آبي می‌رفت، كه هيچ گاه پدر ودائي او وحتي شجاع‌ترین ماهی‌ها هم جرات چنين ريسكي را نداشتند (توجه داشته باشید، ماهی، انسان‌ها، وتمام موجودات می‌توانند با ارزشی که برای خود قائل هستند، کارهای بزرگی را انجام دهد)
ادامه‌ی داستان:
فرمول چهارم ژرژ باعث شده بود تا چند روزي تام خودش را غني بدونه وديگه سراغی از دائی ژرژ حتی برای احوالپرسی هم نگیره. (قدرت بزرگ بینی و ارزشی که موجودات برای خود قائل هستند، همان گونه که می‌تواند، بسیار موثرباشد، می‌تواند هویت را گستاخ کند، پس همیشه تعادل را سرچشمه‌ی کار خود قرار دهید) با خودش می‌گفت: من اصل سوم را بلدم حتي بهتر از خود دائی ژرژ –اين فوق العاده است. اما پس از چند روز دوباره حس كنجكاويش گُل كرد و پيش ژرژ رفت با غرور عجيبي گفت: دائی زود فرمول چهارم را بهم بگو، وقت ندارم می‌خواهم برم. او به اين مجاز پي برده بود كه واقعاً ماهي بزرگي است. اما رفتار اين بار تام با رفتار هاي ديگه ي او خيلی متفاوت بود –اين بار ديگه اصلاً به راش مهم نبود ژرژ چي ميگه – اصلاً به حرفهاي او هيچ توجهي نمی‌کرد و پس از چند دقيقه به طور مطلق حرفهاي او را فراموش كرد. با همان غروري كه پيش ژرژ رفته بود، بلكه چند برابر بيشتر، پيش ماهی‌ها رفت و وقتي آن‌ها، او را به بازي خواندند وگفتند –تام، بازي نمی‌کنی!؟ پيش خودش گفت: من كلاسم خيلي بيشتر از اين ماهي است من نبايد با این‌ها بازي كنم. اگه كسي من را در حال آب بازي با اونها به بینه ميگه: تامِ بزرگ، داره با این‌ها بازي مي كنه!! به بچه‌ها گفت: فعلاً حوصلتون را ندارم! بچه ماهي هم، به هم ديگه نگاه كردند و سرشون را تكان دادند آري «اين همان ماهي اقیانوس‌ها ودرياها بود كه روزهاي اول اينقدر خودش را پايين می‌دانست، که از بچه‌ها تقاضا می‌کرد: خواهش می‌کنم بزاريد فقط من بازی شما را ببينم.»
اين همان تام كوچولو بود، كه گريه می‌کرد واز دائی ژرژ تقاضاي فرمول می‌نمود. اين همان تام بود كه می‌گفت: انگار هيچ كس من را دوست نداره نكنه پولك هام كج شده باشه يا اصلاً نكنه چشم هام باد كرده يا نكنه زشت باشم كه كسي حاضر به بازي با من نميشه! اين همان تام بود، اما ژرژ موفق شده بود با فرمول‌های دقيقش به او قوای شخصيتي خاصي بده كه خودش را بالا بدونه وديگه نيازبه ابراز محبت هيچ كس نداشته باشه، حتي پدر ومادرش. او حتي ديگه جواب سلام بابا ومامانش را هم به سختي می‌داد. اما بعد از چند روز ...حدث می‌زنید چي شد –تام ديگه حتي محبوبيت روزهاي قبل از آشنايي با فرمول‌های ژرژ را هم نداشت –ديگه كسي با او سخن نمی‌گفت! –کسی با او بازي نمی‌کرد! کسي برايش فرمول تعريف نمی‌کرد! پس از روزها، ماه‌ها ويا شايد سال‌ها دوباره پيش دائی ژرژ رفت واز او كمك خواست. ژرژ گفت: تام، توخودت را گم كردي –درسته من خصوصيات تو را گفتم، اما تو نبايد مغرور می‌شدی. تام:دائي جون حالا چيكار كنم!؟ ژرژ:اين طوري فايده نداره تو بايد خودت را درست كني وازاينكه منتظر سلام ديگران بمونی و به ديگران فخر بفروشي، دوری کنی! اين كارت باعث شده بود همه از تو دوري كنند حتي خود من، كه همه‌ی این‌ها را به تو یاد دادم. (یادت باشه هیچ کسی ماهی مغرور را دوست نداره) سكوت اين بار تام، كه آرزوهاي ژرژ را برآورده كرده بود باعث عكس العمل عجيب ژرژ شد. اين بار ديگه تام نپخته‌ی ديروز، از خامي در آمده بود وتقريباً می‌توانیم، بگويیم: سوخته شده بود!! اصل پنجم كه باز هم ژرژ از گفتن آن تفره رفته بود وقصد داشت آن را نيز بر روي خود تام اجرا كنه، اين بود كه مشكلات سخت وناعلاج زندگي را براي ديگران آن قدر ساده نماش دهيم كه حتي خود آن‌ها هم آن را باور نكنند –(11) - اين بار تام ديگه، از ژرژ فرمول نمی‌خواست بلكه راه حلی براي مشكلاتش! ژرژ نيز تصميم گرفته بود مشكل سخت او را كه خود ژرژ تقريباً حل كردن آن را محال مي دونست، براي تام اين قدر آسان جلوه بده، كه او را از فرط خوشحالي، يك لحظه بر روي آب كشانيد –اين قدر بالا پريد تا وقتي به خودش اومد، خود را بالاتر از اعماق آب بر روي هواي آلوده‌ی آدم‌های آلوده ديد -ژرژ با ظرافت خاصي به تام گفت: تام،‌ درسته تو با اين كارت باعث شدی تا ماهی‌ها از تو دوري كنند، ولي هر مشكلی يه راه حلی داره –مثل بقیه‌ی كارها –آره، را ه حلش خيلي هم آسونه -! تام: آسونه!! وقتی همه ماهی‌های توي دريا با يكي قهر می‌کنند، آشتي كردن با اونها آسونه!؟ دیگه من تام کوچولوی سابق نیستم که گریه کردن بتونه من را آرام کنه! بلکه تنهایی آرامش را از من گرفته و هیچ کس نمی‌تونه من راآرام کنه! حتی گریه و ناله!! هر وقت به كارهاي خودم در اين مدت نگاه می‌کنم، هرگز خودم را نمی‌بخشم – وقتی (شامن) از من تقاضای رفتن كنار نهنگ‌ها را كرد وگفت: تام من خيلي می‌ترسم ميشه با هم بريم كنار نهنگ‌ها!؟
دائي، انتظار داشتي، من چي به گم-!؟ با كمال پروئي گفتم: من الان وقت ندارم و از ماهی‌های ترسوئي مثل تو هم متنفرم! مي دوني چي شد!؟ نمي دوني!؟ شامن براي اين كه به من ثابت كنه، ترسو نيست، كنار نهنگ‌های دم آبي رفت و نزديك بود يكي از آن‌ها، او را به خوره – با گريه‌ای پر از بُغض فرياد زد وگفت:دائي جون، تو فكر می‌کنی اون ها من را ببخشند!؟ ژرژ: آره، معلومه، اين كه سوال كردن نداره! اما خود ژرژ هرگز به اين اعتقاد نبود ومي دونست كه بازگشت اين تام به تام قبلي بسيار سخت‌تر از اولشه! اما فريب و شايد بهتر است بگوييم: مكانيزم او را در اين مورد كولاك كرد – به این شکل که تام خودش هم باورش شده بود كه ماهی‌ها، او را خواهند بخشيد از ژرژ خداحافظي كرد و به عمق دريا، همان محل جمع شدن جدید، ماهی‌ها رفت. گفت: سلام بچه‌ها، خوبين؟ خیلی دلم براتون تنگ شده بچه‌ها هم كه ديگه، نمی‌خواستند او را به هيج عنوان ببخشند، به صورت دسته جمعي فرياد كشيدند وگفتند: به تو ربطي نداره! فرض كن حالمون خوب باشه كه چي! يكی از آن‌ها كه فكر می‌کنم كسي جز لوئي نبود گفت: حالا آمدی منت كشي –ما هرگز تو را نمی‌بخشیم!! هرگز - اما ژرژ اين قدر او را اميدوار كرده بود كه او دست بردار نبود –به بچه‌ها گفت: شما فرض كنيد اومدم منت كشي! قبول می‌کنید!؟ قبوله!؟ هر چي بگييد درسته! بچه‌ها خواهش می‌کنم من را ببخشيد دست خودم نبود –نمي دونم چطوراز شما عذر خواهي كنم –فقط –فقط ...راه كار تام، كه شايد آن را با شنا كردن ونفس كشيدن در آب‌های ماهيان بزرگ شناخته بود اين بود كه: اگر به خطاي خود واقف هستيم، از صميم قلب به آن اعتراف كنيم -زيرا اگر كسی از شما متنفر باشد هرگز نمی‌توانید با تمام دلائل وبراهين حكماي جهان، او را به زور هم كيش خود سازيم، بلكه براي اين كار شيرين زباني واعتراف كردن به اشتباهات نياز است. -(12) شايد به صورت كامل اين فرمول اثر نكرد اما تاثير عجيبي روي بچه‌ها ماهی‌ها گذاشت به يقين هيچ فرمول ديگري، نمي تونست جبران عقب ماندگي هاي تام را از جامعه جبران كنه، الا اينكه او خودش اعتراف کنه و ازطرف مقابل عذر خواهي –(البته شايد اين فرمول براي بعضی‌ها انجامش از كوه كندن هم سخت‌تر باشه اما بايد به اين موضوع اعتراف كنيم كه راهي جز اعتراف در چنين مواردي وجود خارجي ندارد. هر وقت طرف مقابل، از شما درخواستي نمود وشما آن را برآورده نكرديد، حتماً منتظر واكنش او نسبت به خودتان باشيد –زيرا ممكن است او در آن لحظه ساكت شود ولي حتماًبراين می‌آید كه انتقام جويي كند –حال اين انتقام جويي به شيوه هاي مختلف خود را بروز می‌دهد –مثلاً شايد طرف مقابل تنها انتقامي كه از شما می‌گیرد بغض شما در سینه‌اش باشد و بعضاً اين انتقام جويي خود را به شيوه های دیگر جلوه گر می‌کند كه شايد با خداحافظي شما با زندگی توام گردد – پس همان طور كه بچه ماهی‌ها از تام تقاضاي بازي كردن، كردند واو به جواب منفی داد و همين طور وقتي شامن از او، آن درخواست را كرد و او با غرور كامل اين پاسخ را داد، براين فكر آمدند، تا آن‌ها هم از اوانتقام جويي كنند –چگونه!؟ انتقام جویی آن‌ها از تام این بود که دیگه با او حرف نمی‌زدند و با او هیچ صحبتی نمی‌کردند) تنها راه براي تام، فقط وفقط اين بود كه با صداقت كامل از اون ها عذرخواهي كنه - فقط همين! فرمول بعدی كه آن هم از شاخه های فرمول بالا است، اين بود كه تام از بچه‌ها پاسخ بلي بگيرد –(13) تام، باهوش عجيبي كه داشت اين را مي دونست، که براي اينكه بچه ماهی‌ها، عُقده های درونشان را بيرون بريزند و دلشان خالي به شه، بايد هر چه تام می‌گفت را با بلي گفتن يا شايد به زبان اون ها، (آره) گفتن را، تجربه می‌کردند. تام هم اين شِگرد رابه كار برد وهر چه می‌گفت، می‌پرسید: درست نمي گم بچه‌ها؟ از آن‌ها سوال می‌کرد تا اون ها، خودشون جواب بدن. او می‌گفت: من خيلي مغرور شده بودم، حتي دوستان صميمي را از خودم دور كردم –همه با من قهرند من خيلي بي رحم شده بودم!! من... بچه ماهي هم هر چه تام می‌گفت را يكي يكي تاييد می‌کردند. اما در این هنگام، آنی گفت: نه تام –شاید ما هم کار اشتباهی کردیم، که با تو این طور برخورد کردیم. اما تام دست بردار نبود و پشت سر هم اشتباهات خودش را یکی یکی بیان می‌کرد که این کار او، بچه‌ها را مجبور کرد تا در مقابلش، سرشون راپایین، بندازند. وقتی در مقابل کسی به اشتباهات خود اعتراف می‌کنیم، وی چاره‌ای جز پذیرش آن‌ها نخواهد داشت و بعضاً وی سعی می‌کند، فردی که خود را اعتراف می‌کند را، دل داری دهد. این توصیه را جدی بگیرید.
ادامه داستان:
تام، پيش ژرژ رفت وگفت: دائي جون اين كارها را انجام دادم ژرژ كه مي‌دونست آن‌ها از فرمول‌ها بوده و براي اينكه يك بار آن را تجربه كرده بود وحقيقت را به تام گفته بود و اثر سوء آن را ديده بود، اين بار گفت: فرمول بعدي اينكه، بچه‌ها را با اسم كوچك صدا كنی. مطمئن باش، اسم كوچك هر فرد اين قدر به راش ارزش داره كه تمامي کدورت‌های سابق را ازبين به بره-(14) و با اين طرز تفكر كه او از دوستان خيلي صميمي تو قرار گرفته و دوستی‌اش با تو حتي بهتراز قبل از اين ماجراهم خواهد شد. وقتی اسم کوچک کسی را صدا می‌کنید «آن فرد با شما احساس صمیمت بیشتری پیدا می‌کند. ژرژ ادامه داد: من به تو قول مي دم، اين فرمول اثر عجيبي روي ماهی‌ها می‌ذاره، كه هنوز كسي دليل اصلي آن را نفهميده است –چون مَنيّت هر ماهي برايش اين قدر ارزش داره كه آن را از كودكي حفظ كرد ه وبا خودش به ديار باقي بفرسته. تام هم گفت: آره همين طوري كه ميگي: براي خود من اسم كوچیكم خيلي مهمه حتي حاضرم به خاطر آن... ژرژ ادامه داد: وقتی تو کسی را واقعاً دوست داری، میتونی این دوست داشتن را به اون بگی –حتی می‌تونی مثلاً به اون بگی: خیلی دلم برات تنگ شده البته يادتون باشه كه رفتار ژرژ، نسبت به سابق خيلي عوض شده –او حتي يك بار هم بر روي تام لبخند نمی‌زند. با ظاهري عبوس به تام نگاه مي كنه وتام هم ديگه جرات بلبل زبونی قبلی، را نداره –»
تام، پیش بچه‌ها رفت و گفت: سلام سام –شامن –لوئي –جينی -ساتر ميشه بگين آني كجاست!؟ آخه دلم به راش يه ذره شده. همين طور براي شماها داد می‌زد و می‌گفت: بچه‌ها خیلی دوستون دارم (امام صادق) ع در باره ی پایدار بودن دوستی‌ها، می‌فرمایند:إِذَا أَحْبَبْتَ رَجُلًا فَأَخْبِرْه (15)
زمانی که کسی رادوست داری، به وی بگو: که دوستش داری همان طور که پیامبر اکرم می‌فرمایند: إذا أحبّ أحدكم أخاه فليعلمه فإنّه أبقى في الألفة و أثبت في المودّة. (16) هر گاه يكى از شما برادرش را دوست داشته باشد بايد به او اعلام كند، زيرا اين، بيشتر مايه بقاى الفت و استوارى محبّت مى‏شود
ادامه‌ی داستان:
بعدش هم يكي يكي، اسم بچه ماهي را برد وگفت: من را می‌بخشید!؟ اين بار گفتار تام از زمين تا آسمان تفاوت كرده بود. بار قبل به اشتباه خودش اعتراف كرده بود، ولي اين بار اونها را طوري در مخمصه گذاشت، که ديگه هيچ كدام جرات گفتن كلمه (نه) را نداشتند و با لبخندی مليح وآرام او را به بازي خواندند تام هم در بين بازي به اونها می‌گفت: هيچ كاري به رام قشنگ‌تر از بازي با شماها نيست –خداي من استثناییه. این‌ها دوستان با وفاي من هستند كه من را بخشيدند –داد وهوار می‌زد و براي خودش، از اين ماهی واون ماهي می‌گفت. می‌گفت: لوئی، سام، .... و بقيه‌ی بچه‌ها، از صميم قلب دوستتون دارم. اما بهتر است بگوييم تام تنها براي اين، جملات زيبا را طومار كرده بود كه بچه‌ها صدايش را بشنوند، فقط به رای همين نه براي آرام شدنش، زیرا او هرگز به آرامش بچگیش بر نخواهد گشت هرگز او حتی احساس می‌کرد هنوز نمی‌تواند با بچه‌ها صمیمت قبلی را داشته باشد، به همین دلیل تصمیم گرفت، برای تک تک دوستانش، یک هدیه ببرد. او به خوبی می‌دانست که با این کار می‌تواند رضایت آن‌ها را به دست آورد. (هدیه دادن یکی از فرمول‌های اساسی در دوست‌یابی است که می‌تواند، به صورت معجزه آسائی، محبت افراد را به سوی شما جلب کند)
به جراءت می‌توانیم اعتراف کنیم که، هدیه دادن اصلی‌ترین راه کارهایی است که، می‌تواند آغازی باشد برای اصل یک دوستی و موثرترین راه برای تداوم آن. حتی اگر این هدیه، یک شی بسیار کم ارزش و کم قیمت باشد. وقتی شخصیت اصلی داستان ما، به تک تک دوستانش هدیه داد، آنچنان قلب آن‌ها را معطوف به خود کرد، که آن‌ها تام را برای همیشه بخشیدند و همه به او لبخند زدند.

پي نوشت ها :
 

1.(تفصيل) وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، ج‏12، ص: 40
2.همان
3.همان
4.چرا مردان دروغ می‌گویند و زنان گریه می‌کنند-
5. آئین دوست‌یابی
6.همان
7.همان
8.همان
9.همان
10.همان
11.همان
12. همان
13.همان
14.همان
15. بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، ج‏71، ص: 181
16.الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى، ص: 398
منابع:
1.آئین دوست‌یابی –مترجم: جهانگیر افخمی –چاپ اول 1370-لنتشارات پیمان –تهران
2.چرا مردان دروغ می‌گویند و مردان دروغ می‌گویند –آلن باربارا پیز -مترجم: زهره مستی –قم –جم جوان 1389
3.على رضا صابرى يزدى/محمدرضا انصارى محلاتى، الحكم الزاهرة با ترجمه انصارى، 1 جلد، مركز چاپ و نشر سازمان تبليغات اسلامى - قم، چاپ: دوم، 1375 ش.
4.محدث عاملى، تفصيل وسائل الشيعة إلى تحصيل مسائل الشريعة، 3 جلد، آل البيت - قم، چاپ: اول، 1409 ق.
5.علامه مجلسى، بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، 42 جلد، اسلاميه - تهران، چاپ: مكرر، مختلف. منبع:

+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:21  توسط یعقوب | 
درخت دوستي
«داستان يک دوست »
 
يکي از پرسش هاي مهم در باب دوستي آن است که: ويژگي هاي يک دوست خوب چيست؟ به نظر شما بهتر نيست اين ويژگي ها را هم از بيانات زيباي حضرت علي (عليه السلام) بشنويم؟ آن حضرت درباره ي يکي از دوستان خود سخنان ارزشمند و آموزنده اي فرموده است که با نقل آن، به خوبي و روشني با ويژگي هاي يک دوست خوب آشنا مي شويم. اما لازم است پيشتر دو نکته را تذکر دهيم.
الف – عزيران همکلاسي مدرسه اي ! بسياري از صفاتي را که امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) درباره ي دوست فرموده است، براي بزرگ ترها سودمند است تا براي شما؛ يعني انجام برخي از آن کارها شايد با شرايط سني شما سازگار نباشد. البته درست تر آن است که بگوييم وقتي بزرگ تر شديد و با مسائل زندگي آشناتر گشتيد و روابط اجتماعي شما هم بيشتر شد، آنچه را که حضرت علي (عليه السلام) درباره ي دوست خود فرموده است بهتر و روشن تر وجدان مي کنيد، بنابراين برخي از آن ويژگي ها در آينده براي شما مفيدتر و کارسازتر خواهد بود و شماري نيز هم اکنون به کار شما مي آيد و چون آينده پيش روي شماست، آن ويژگي ها را بيان مي کنيم.

ب – در پايان سخنان حضرت علي (عليه السلام) عباراتي آمده است که ما آن عبارات را در آغاز اين سخن مي آوريم تا:
 
*- اولاً بدانيم که آن حضرت سفارش اکيد بر انجام آن خوي هاي پسنديده دارد.
*-ثانياً به هشدار آن حضرت توجه کنيم که انجام دادن آن کردارهاي خدايي البته بسيار دشوار است.
*-ثالثاً به خود بياييم که هر اندازه که از آن کارها را که قادر هستيم انجام دهيم.
عبارات پاياني حضرت (علي عليه السلام) چنين است: «به شما اکيداً سفارش مي کنم که اين خوبي ها را فرا گيريد؛ به آنها پاي بند شويد و به انجامشان دل بسپاريد و اگر نمي توانيد به همه ي آن زيبايي هاي اخلاقي آراسته شويد، آگاه باشيد که اگر بخشي از آن را هم برگيريد، بهتر است از اين که تمام آن را واگذاريد. »
اينک به سخنان گهربار آن حضرت دل مي سپاريم تا ويژگي هاي يک دوست خوب را بشناسيم: «در روزگار گذشته دوست و برادري داشتم که به خاطر خدا با يکديگر دوست بوديم.» به اين نکته ي نخست توجه کنيد: «دوستي براي خدا و به خاطر خدا.» عامل و انگيزه ي دوستي هر چه باشد، دوران پايداري و ماندگاري آن دوستي تا زمان بقاي آن عامل است. از آنجا که خداوند هميشه حي و ماندگار و پايدار است. دوستي هاي خدايي نيز جاودانه و هميشگي است. پس بناي دوستي هاي خود را برايمان و اعتقاد به خداوند استوار مي سازيم و دوستانمان را از ميان دين باوران بر مي گزينيم.
منبع: نشريه جوانان امروز، شماره 2095.


برچسب‌ها: درخت دوستي
+ نوشته شده در  دوشنبه یکم اسفند 1390ساعت 0:20  توسط یعقوب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
انرژی هسته ای، سلولهای بنیادین، شبیه سازی،نانو تکنولوژی، عکس،آنچه باید بدانیم بیماریها و روش ذرمان

نوشته های پیشین
هفته دوم بهمن 1391
هفته چهارم آذر 1391
هفته سوم آذر 1391
هفته سوم آبان 1391
هفته دوم آبان 1391
هفته چهارم مهر 1391
هفته سوم مهر 1391
هفته دوم مهر 1391
هفته اوّل مهر 1391
هفته سوم تیر 1391
هفته دوم تیر 1391
هفته اوّل تیر 1391
هفته چهارم خرداد 1391
هفته دوم اسفند 1390
هفته اوّل اسفند 1390
هفته دوم مهر 1390
هفته اوّل مهر 1390
هفته چهارم اردیبهشت 1390
هفته سوم اردیبهشت 1390
هفته اوّل فروردین 1390
هفته چهارم فروردین 1389
هفته دوم اسفند 1388
هفته اوّل اسفند 1388
هفته دوم آذر 1388
آرشیو موضوعی
آموزش هنر خياطي براي بانوان
کامل ترين مجموعه های آموزش خياطي
آموزش اشپزی
الگوی بالاتنه جلو
الگوی بالاتنه پشت
اندازه گیری در خیاطی
تهیه الگوی اولیه اندامهای نرمال ، ناقص و مانکن
آموزش و آشنایی با ابزار و وسایل خیاطی
آموزش خیاطی مولر
دکوراسیون اتاق خواب
فنون آشپزی، گل آرایی، میوه آرایی
فنون خیاطی، بافندگی
فنون آرایشگری و تزیین خانه
آموزش خیاطی
نتایج شمارش آرا، انتخابات مجلس
مقالات دوستی و دوست یابی
آشنایی با دوخت جیب دو فیلتو و با دهنه
آشنایی با دوخت جیب های درز بغل
آشنایی با دوخت مغزی صاف و اریب
آشنایی با دوخت جادکمه
آشنایی با دوخت های مختلف با چرخ خیاطی, دوخت ساده
آشنایی با پارچه ها
آشنایی بادوخت دامن, دوخت دامن شامل دوخت چاک پشت
آشنایی بابرش دامن و آستر
آموزش اندازه گیری دامن و شلوار آموزش الگوی دامن
دوخت دو مدل مغزی های شکاف دم دست برای بلوز زنانه
آشنایی با جیب یک فیلتو با بندینک و لایی چسب دار مد
آشنایی باالگوی شلوار زنانه و مردانه
آشنایی با دامن دور پیلی به همراه دوخت پیلی ها
دامن انواع گشاد وآشنایی با آموزش برش دامن های 4 تر
آشنایی بابرش دامن کلوش ، نیم کلوش، چهار کلوش و نیم
آشنایی با حذف ساسون دامن و الگوی دامن های مدل دار
آشنایی باالگوی دامن پیلی آموزش پیلی های دامن شام
دوخت و وصل کردن آستر باضافه دوخت و اطوی بندینک آما
الگو سازی
الگوی یقه های جدا
الگوی بالاتنه پیش
آشنایی با سایز بندی
آشنایی بادوخت دامن شلواری
آشنایی بادوخت شلوار زنانه
آشنایی با رگلان ساده و پیاده نمودن مدل حاملگی برا
آشنایی با دوخت یقه های سرخود
آشنایی با برش یقه های سر خود
الگوی لباسهای بی ساسون و یقه سر خود
آشنایی با برش بلوز
آشنایی باالگوی کت راسته و نیمه تنگ
آشنایی با آستین دو تیکه
آشنایی باجلیقه جلیقه مقدمه کت می باشد که لباسی چس
آشنایی با شنل با کلاه
آشنایی با کمینو (سرخود), یقه آمریکایی،
آشنایی با رگلان نیمه تنگ
آشنایی با الگوی پیراهن مردانه همراه سایز بندی سای
آشنایی با دوخت یقه دراپه
آشنایی با یقه دراپه (یقه شل) به جلوی الگوی پیش یک
بی یقه ها, الگوی بی یقه ها
آشنایی باکت «کوپ پهلو» کت با دامن معمولاً کوتاه،
آموزش آستین برای کادر آستین مستطیلی به طول قد آست
آشنایی با طرح آستین رگلان بارانی آستین رگلان هما
آ شنایی با الگوی لباس بچه گانه بالاتنه پیش – بال
آ شنایی با الگوی کاپشن مردانه طرح رگلان از روی پیر
آشنایی با دوخت پیراهن مردانه
نانو-انرژی هسته ای-سلولهای بنیادی-شبیه سازی
نانو-انرژی هسته ای-سلولهای بنیادی-شبیه سازی
نانو-انرژی هسته ای-سلولهای بنیادی-شبیه سازی
نانو-انرژی هسته ای-سلولهای بنیادی-شبیه سازی
نانو-انرژی هسته ای-سلولهای بنیادی-شبیه سازی
مواد نانوساختار بالک (2)
فرهنگ مردم سالاري و اينترنت
فرهنگ مردم سالاري و اينترنت
دهكده جهاني يا جنگل شهري فرهنگ،خودآگاهي و اينترنت
دهكده جهاني يا جنگل شهري فرهنگ،خودآگاهي و اينترنت
جوانب فرهنگي ادبيات الکترونيکي در فضاهاي آموزشي مج
جوانب فرهنگي ادبيات الکترونيکي در فضاهاي آموزشي مج
جوانب فرهنگي ادبيات الکترونيکي در فضاهاي آموزشي مج
فرهنگ مجازي، مديريت منابع فرهنگي و حفظ تاريخ قومي
فرهنگ مجازي، مديريت منابع فرهنگي و حفظ تاريخ قومي
جامعه مدني و جامعه مجازي:حكومت فرهنگي و سياست مردم
جامعه مدني و جامعه مجازي:حكومت فرهنگي و سياست مردم
جامعه مدني و جامعه مجازي:حكومت فرهنگي و سياست مردم
ارتباطات و فرهنگ در اينترنت
ارتباطات و فرهنگ در اينترنت
ارتباطات و فرهنگ در اينترنت
ارتباطات و فرهنگ در اينترنت
تی شرت
لوازم آرایشی
لوازم بهداشتی
فروشگاه نر م افزار تخصصی و گرافیکی
فروشگاه نر م افزار تخصصی گرافیکی
فروشگاه نر م افزار کاربردی کامپیوتر
فروشگاه نر م افزار کاربردی کامپیوتر
فروشگاه نر م افزار تخصصی
فروشگاه نر م افزار تخصصی
کتاب واردكردن فرهنگ به اينترنت - مديريت محتوا و تر
کتاب واردكردن فرهنگ به اينترنت - مديريت محتوا و تر
عکس ماشین Peugeot Rayo Concept
عکس ماشین Peugeot Rayo Concept
عکس ماشین Peugeot Rayo Concept
عکس ماشین Peugeot Rayo Concept
عکس ماشین Peugeot Rayo Concept
عکس ماشین Peugeot Rayo Concept
پوشاک زمستانه
عطر
برچسب‌ها
اورجينال (13)
دکوراسیون اتاق خواب (13)
آموزش خیاطی مولر (5)
راهنمای خرید لوازم خانگی (5)
آموزش خياطي (4)
آموزش خیاطی با مولر (3)
آموزش اندازه گيري دامن و شلوار و الگوي دامن (3)
آموزش حرفه اي خياطي (2)
آموزش هنر خياطي براي بانوان (2)
آموزش تصويري خياطي (2)
آموزش خياطي به روش آسان (2)
محصول هديه (2)
آموزش آشپزي FOOD SAFARI (1)
هنر آشپزی (1)
کاملترين سري مجموعه آموزش خياطي به زبان فارسي (1)
آموزش خياطي مردانه (1)
بسته ويژه خانوادگي (1)
بسته شماره 1 (1)
آموزش خياطي و سفره آرايي (1)
کامل ترين مجموعه آموزش خياطي فوق حرفه اي معادل 24 (1)
بسته تخصصي آموزش خياطي اورجينال (1)
4DVD (1)
آموزش كامل خياطي از مقدماتي تا پيشرفته (1)
قيمت استثنائي (1)
آموزش آشپزي (1)
فرماندار كنگان (1)
سوزن (1)
لاریجانی (1)
آشپزي (1)
کامل (1)
هديه (1)
دوربین دیجیتال (1)
سفره آرايي (1)
ميوه آرايي (1)
اصل (1)
محصولات ضميمه فروشگاه (1)
کشت صيفي جات گلخانه اي و آشپزي بانوان با قارچ (1)
بسته خانه داري ويژه بانوان (1)
آ موزش هنر خياطي همراه با محصول آ شپزي با قارچ (1)
آشنایی با عیوب چرخ خیاطی (1)
بایدها و نبایدهای اندام سیب شکل (1)
باید ها و نبایدهای اندام تخم مرغی شکل (1)
آموزش وسایل خیاطی (1)
آموزش وسایل خیاطی انواع لایی (1)
لیست لوازم خیاطی (1)
آشنایی با زیپ و انواع زیپ (1)
تهیه الگوی اولیه اندامهای نرمال (1)
ناقص و مانکن (1)
اندازه گیری در خیاطی (1)
الگوی بالاتنه پشت (1)
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM